خرم آن روز که من از پی جانان بروم.
خرم آن روز که من از پی جانان بروم.
سرخوش و مست و خراب و لب خندان بروم.
باده نوشم که دگر مست شوم یا برهم.
تا به سر منزل مقصود خرامان بروم.
دل بی طاقت ما دل نگران است ولی.
راه باز است همی مست و غزل خوان بروم.
غم دوری نتوان گفت به هر کس به گزاف.
چون که از حجر تو من بی سرو سامان بروم.
اگر از حجر تو گویم به کسی ناز مکن.
کاش پروا نکنم دست به دامان بروم.
زین مکافات عمل نیست مرا طاقت و تاب.
پس مرا مژده که تا ملک سلیمان بروم.
ساقیا این همه دلدادگی از شیوه توست.
کاش هوشیار از این منزل ویران بروم
سرخوش و مست و خراب و لب خندان بروم.
باده نوشم که دگر مست شوم یا برهم.
تا به سر منزل مقصود خرامان بروم.
دل بی طاقت ما دل نگران است ولی.
راه باز است همی مست و غزل خوان بروم.
غم دوری نتوان گفت به هر کس به گزاف.
چون که از حجر تو من بی سرو سامان بروم.
اگر از حجر تو گویم به کسی ناز مکن.
کاش پروا نکنم دست به دامان بروم.
زین مکافات عمل نیست مرا طاقت و تاب.
پس مرا مژده که تا ملک سلیمان بروم.
ساقیا این همه دلدادگی از شیوه توست.
کاش هوشیار از این منزل ویران بروم
- ۹۱۰
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط