گفتگو با خدا
گفتگو با خدا
خدایاااااااااااا
ایستاده بودم منتظر به امید دستی که پنجره ام
را بر روی روشنائی باز کند و تو آن را گشودی با سخاوت
خورشید و رحمت باران
خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم ، خدایا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم ، به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ...
خدایاااااااااااا
ایستاده بودم منتظر به امید دستی که پنجره ام
را بر روی روشنائی باز کند و تو آن را گشودی با سخاوت
خورشید و رحمت باران
خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم ، خدایا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم ، به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ...
- ۱.۰k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط