{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
اون شب می‌خواستم تو ماشین بهت بگم
می‌خواستم بگم رفتنی که توش آدم همه‌اش به فکر برگشتن باشه که رفتن نیست، فقط تعریف فاصله است.
می‌خواستم بگم کدوم دو نفره‌هایی رو تو دنیا می‌شناسی که بعد از رفتن حال‌شون خوب شده و فراموشی گرفتن ؟
می‌خواستم بگم چرا آدم‌ها فکر می‌کنن که فراموش کردن شبیه به آب خوردن تو یه روز تابستونی ؟
می‌خواستم بگم حالا که تصمیم به رفتن، حداقل دست‌هام رو با خودت ببر
و یا موهات رو اینجا بذار ، اونا که گناهی نکردن ، اونا که نباید به آتیش ما بسوزن ..
اما نشد ..
نشد اون شب بهت بگم
حرف‌هام نگفته موند؛
و میدونی تو دنیای ما آدم‌ها هیچ چیزی نمی‌تونه سنگین‌تر از حرف‌های نگفته باشه. .
#پویان_اوحدی
دیدگاه ها (۱)

.بچه که بودمتو برای منبادکنک بودیو بعدگل سرخی زیبادر گلدان خ...

.برای خودت دعا کن که آرام باشی.وقتی طوفان می آید، تو همچنان ...

.روزی به دخترم خواهم گفت:اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدوا...

تازه می خولستم بگم بلاخره منم ازینا گرفتم می خواستم تولدم رو...

خواستم بشیم مال هم ولی نشدخواستم دختر کوشولوی درونم همیشه تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط