سیاه سفید🖤🤍
𝒎𝒚 𝒓𝒐𝒐𝒎𝒎𝒂𝒕𝒆
رمان همخونه من پارت ۱۴
سلما خانم(مامان لیا):آکاش تویی پسرم
میرا...
آکاش جلوی دهنمو گرفت و بهم گفت ساکت باش و هیچی نگو
آکاش:آره منم چیزی میخواستین
سلما خانم:لیا نگرانت شد گفت که توی اتاق نبودی
آکاش:باشه من الان میرم پیشش
میرا...
عصبی شدم و با پام محکم زدم روی پای آکاش که دردش اومد
آکاش(آروم):اوی....
داری چیکار میکنی دیونه پام درد گرفت
میرا: حقته... حالا هم برو پیش همون لیا
میرا...
رفتم توی اتاقم داشتم فکر میکردم که الان آکاش رفت پیش لیا
یعنی چیکارش داشته نکنه اینا میخوان باز رل بزن آشتی کنن
وای خدایا نه.....اصلا منه احمق رو ببین به چیا فکر میکنم
میرا:فردا شب تولدمه آکاش هم دعوت میکنم یه لباس خیلی خوشگلم هم میپوشم
خیلی خوب میشه....
صبح....
بلند شدم رفتم حموم دوش گرفتم
بعدش موهامو خشک کردم...
توی کمد لباسامو نگاه کردم اصلا لباسای خوبی نداشتم رفتم خرید واسه اینکه
هم لباس بخرم هم بعدش برم ارایشگاه....
به آکاش پیام دادم و که خیلی برام مهمه که تو باشی توی تولدم
و براش لیکشن فرستادم شب ساعت ۸ آنجا باشه
خلاصه.....
همهی کارام تموم شد ساعت ۷ شده بود
رفتم پیشم بقیه بچه های دانشگاه که برام توی کافه برنامه چیده بودن...
بچه ها:تولدتتت مبارکککککک....
میرا:مرسی بچه ها واقعا ازتون ممنونم
میرا....
همهی بچه ها داشتن خوش میگذروندن
منم منتظر آکاش بودم که کی میاد...
ساعت ۸ شده بود ولی آکاش هندز نیومده بود بچه ها خیلی اسرار داشتن تا کیک رو ببرم ولی من کیک رو نبریدم....
ساعت ۹ شد بازم آکاش نیومد.....
بچه ها کم کم داشتن میرفتن من هنوز منتطر آکاش بودم برام مهم نبود دیر شده
فقط میخواستم که همین الانم که شده بیاد...
ساعت۱۱ شب شد
گارسون:خانم ساعت ۱۱ شبه میخواین منتظر بمونین یا کافه رو ببندیم
میرا:نه کافه رو ببندین من میرم
میرا...
رفتم خونه در خونه رو باز کردم دیدیم آکاش با لیا نشستن فیلم میبینن و کلی هم خوشحالن....
یه سوال(نویسنده ازتون میپرسه)
بنظرتون من الان با آکاش و لیا چیکار کنم جرشون بدم؟؟😂😂😐
دیدگاه ها (۲۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.