{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 17:

پارت 17:
بعد از کلی فرار از دست سانمی تازه یادم اومد منو نمیتونه بگیره چون من روحم.
من:🤪🤪.
سانمی: نفله چرا زبون درازی میکنی؟.
من:بیخی.
آها رسیدیدم.
تانجیرو:ها؟ اینجا کجاس؟.
من:اینجا تا حد مرگ تمرین کنید.
میتسوری:چرااا؟.
من: تا بتونین اونو شکست بدین.
سوم شخص:
همه با بهت به ناپدید شدن دخترک خیره شدن.
سانمی: چه کسخلی بودا.
تانجیرو: نگو بابا باز میاد یه کاریت می‌کنه.
نزوکو: ولش کنید بابا.
تانجیرو: حس میکنم این جمله تا حد مرگ تمرین کنید رو از یکی شنیدم.
دخترک: ماکومو.
زنیتسو: یا حسین این باز اومدددد.
دخترک: داستان خودمه می‌خوام بیام.
گیو: ای خدااا، صبر کن؟ گفتی ماکومو؟.
دخترک: بلی بلی.



۱-ماکومو و سابیتو تو داستان باشن؟.
۲-هینا چی؟ اونم باشه؟.
دیدگاه ها (۰)

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۴۶ و آخر :بخش اول

(یک فنجان قهوه همراه با کیک کارامل)پارت۴

سپاس از زحمات شما

دهه نودی ها هم البته دارن به فنا میرن

به راستی امسال چندمین پاییزِ نبودنِ توست ؟!

سپاس اززحمات شما

بانو چقدر زیبا شده بود :)!

- اگه تونستی برگرد، هنوز خیلی حرفا هست که راجع بهش باید بغلت...

🔥دیوث اقتصادی🔥

هعععیییی اوروچچ.....به چه حالی درآوردینش......😭😭💔#ترکیه#بازی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط