{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شد قلم همراز قلبم هر ورق هم صحبتم

‍شد قلم همراز قلبم هر ورق هم صحبتم
همدلی دیگر ندارم دائما در حسرتم

خانه ام خالی ز محرم کوچه ها ناآشنا
بین مردم هستم اما سایه ای در غربتم

حرف دل با کس نگویم چون ندیدم همدلی
ناتوان از حس گفتن میخزم در عزلتم

در هراس از طعن مردم میگریزم از همه
گر چه این خلوت نشینی کم نکرد از وحشتم

شد قلم همراز قلبم، دفترم ‌شدهمزبان
بار تنهایی کشیدم گوشه ای در خلوتم
دیدگاه ها (۰)

در عشق باش که مست عشقست هر چه هستبی کار و بار عشق بر دوست با...

ما نیمه های ناقص عشقیم و تا هست  از نیمه های خویش دور افتادگ...

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوزعکس روی تو در این آینه پید...

چه حس غرق فریبی درون چشم تو بودعجب فراز و نشیبی درون چشم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط