ازت متنفرم اوسامو
ازت متنفرم اوسامو
پارت ۱۲
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
دازای:خودم میکشمش
چویا:دازای اروم باش من حالم خوبه نیازی نیست کاری کنی با میسا برو به اون مهمونی تا دیر تر نشده به دایچو میگم بمونه پیشم
دازای:دایچو.....عمرا اکو میاد پیشت میسا میره خونشون من میرم زودی بر میگردم
از اتاق بیرون رفتم سوار ماشین شدم رفتم سمت امارت حیاط پر ماشین بود ....ماشینو تو پارکینگ گذاشتم رفتم سمت در که در رو برام باز کردم با صدای در همه بهم خیره شدن پدر داشت با یکی از زنای جنده حرف میزد حتما داشت دنبال زن واسه من میگشت
اه کلافه ای کشیدم رفتم سمت پدرم
دازای:پدر
دایکو:دارم خواب میبینم ...پدر؟ از کی انقدر مودب حرف میزنی باهام
کل خعمیت زدن زیر خنده
دازای :خب میخوای جلوی دیکران دایکو صدات کنم تا ابهتت تا زمینی که روش راه میری یکی شه؟
دایکو:........
دازای:زبونت کو کوچولو
زن کنار پدرم خودشو سنگین نشون داد و اومد سمتم دستشو روی شونم گذاشت
زن: قربان ...پس این همون پسر نیش دارته؟
پوزخند زد حالم از پزقندش بهم خورد
دایکو:درسته واقعا بهم میاین لیا چان
لیا پس این لیاست واقعا اسمش اشناست
نکنه دختر......امکان نداره من با این سلیته عمرن ازدواج کنم
اخه کدوم کصخلی میاد با دختر جِس ازدواج کنه......
دایکو:لیا فعکذ کنم بهترین وقته برای حرف زدنه گفتی اون پدر وقت ندارت کی میاد؟
دازای :پدر من برای یه حرف مهم اومدم نه برای حرف زدن برای ازدواج
دایکو:میشنوم
دازای:باید تنها راجبش حرف بزنیم
دایکو:اون فردا زنت میشه پس مشکلی نداره بگو
دازای:هوم....حتی اگه جلوش بگم تو به شکم عروست چاقو زدی و نوت رو کشتی
برای فرار از این مخمسع بهترین دروغ همینه....
دایکو:داری چی میگی احمق راجب چی حرف میزنی؟
لیا:تو....تو زن داری؟
دایکو:کس زن گرفته
جس:بحث جالبته ...که دازای زن داره احتمالا یه امگا با راهیه پرتقال ترش با موی نارنجی و چشمی به رنگ اقیانوس رو نمیگه؟
لیا:پدر.......این که پسر دایی رو دارین میگین
جس:دقیقا
دایکو:چی.؟
دازای:دایکو تو خفه شو لیا تو هم خفه شو ....جس پس تو کسی هستی که چویا رو بزرگ کردی
جس:دقیقا و من همونی ام که میخواست بکشتش احساس میکنم تا الان کارش تموم شده باشه......
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
چرا لایک نمیکنی پدر صگ؟💢🌚
پارت ۱۲
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
دازای:خودم میکشمش
چویا:دازای اروم باش من حالم خوبه نیازی نیست کاری کنی با میسا برو به اون مهمونی تا دیر تر نشده به دایچو میگم بمونه پیشم
دازای:دایچو.....عمرا اکو میاد پیشت میسا میره خونشون من میرم زودی بر میگردم
از اتاق بیرون رفتم سوار ماشین شدم رفتم سمت امارت حیاط پر ماشین بود ....ماشینو تو پارکینگ گذاشتم رفتم سمت در که در رو برام باز کردم با صدای در همه بهم خیره شدن پدر داشت با یکی از زنای جنده حرف میزد حتما داشت دنبال زن واسه من میگشت
اه کلافه ای کشیدم رفتم سمت پدرم
دازای:پدر
دایکو:دارم خواب میبینم ...پدر؟ از کی انقدر مودب حرف میزنی باهام
کل خعمیت زدن زیر خنده
دازای :خب میخوای جلوی دیکران دایکو صدات کنم تا ابهتت تا زمینی که روش راه میری یکی شه؟
دایکو:........
دازای:زبونت کو کوچولو
زن کنار پدرم خودشو سنگین نشون داد و اومد سمتم دستشو روی شونم گذاشت
زن: قربان ...پس این همون پسر نیش دارته؟
پوزخند زد حالم از پزقندش بهم خورد
دایکو:درسته واقعا بهم میاین لیا چان
لیا پس این لیاست واقعا اسمش اشناست
نکنه دختر......امکان نداره من با این سلیته عمرن ازدواج کنم
اخه کدوم کصخلی میاد با دختر جِس ازدواج کنه......
دایکو:لیا فعکذ کنم بهترین وقته برای حرف زدنه گفتی اون پدر وقت ندارت کی میاد؟
دازای :پدر من برای یه حرف مهم اومدم نه برای حرف زدن برای ازدواج
دایکو:میشنوم
دازای:باید تنها راجبش حرف بزنیم
دایکو:اون فردا زنت میشه پس مشکلی نداره بگو
دازای:هوم....حتی اگه جلوش بگم تو به شکم عروست چاقو زدی و نوت رو کشتی
برای فرار از این مخمسع بهترین دروغ همینه....
دایکو:داری چی میگی احمق راجب چی حرف میزنی؟
لیا:تو....تو زن داری؟
دایکو:کس زن گرفته
جس:بحث جالبته ...که دازای زن داره احتمالا یه امگا با راهیه پرتقال ترش با موی نارنجی و چشمی به رنگ اقیانوس رو نمیگه؟
لیا:پدر.......این که پسر دایی رو دارین میگین
جس:دقیقا
دایکو:چی.؟
دازای:دایکو تو خفه شو لیا تو هم خفه شو ....جس پس تو کسی هستی که چویا رو بزرگ کردی
جس:دقیقا و من همونی ام که میخواست بکشتش احساس میکنم تا الان کارش تموم شده باشه......
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
چرا لایک نمیکنی پدر صگ؟💢🌚
- ۴.۹k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط