{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست
به خیالش که درآن جا خبر از مهمانی ست

دُزد ِناشی ست به کاهی ، دلِ خود خوش کرده
بینوا هیچ نداند که خودش قربانی ست

گفتمش ؛ دست بکش ازمن ، برو
ظاهرم گرچه خوشست ، باطنِ من بارانی ست

حرف هایم ، همه راسهل گرفت ونَشِنید
باخودش گفته که این شب زده رادرمانی ست

من به صدگونه زبان گفتمش ای دیوانه
فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست؟

خنده زد برمن و بر کُنجِ دلم تکیه نمود
گفت آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست
دیدگاه ها (۳)

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که درآن جا خبر از ...

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست! به خیالشکه درآن جاخبرازمه...

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست! به خیالشکه درآن جاخبرازمه...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر ا...

یک نفر گوشه ی محراب دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر از...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا ...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در آن جا خب...

NHیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر...

#آخرین‌دل‌نوشتهشرمم کُشد که بی تو نفس می کشم هنوزتا زنده ام ...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط