{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت تشنه [پارت آخر]

عمارت تشنه [پارت آخر]

الکس شروع کرد به لیسیدن و مکیدن پو/صی آنی .
آنی:آآههه...ص..صبر..آهه
الکس زبونش رو فرو میکنه تو پو/صی آنی و زبونش رو میچرخونه.
آنی:آهه..اومم..آهههه
الکس همینطور پو/صی آنی رو میخوره که یهو سرش رو میاره عقب و یکم میاره بالا و به پو/صی آنی نگاه میکنه.
آنی:*با نفس نفس*چ..چی شده؟
الکس:هیچی فقط...پریود شدی
آنی صورتش سرخ میشه و تا میاد چیزی بگه الکس دوباره سرش رو میاره پایین و خون پو/صی آنی رو میخوره.
الکس:اومم..شیرینه~
آنی:آهه..وایسا..ن..هنق..نخور
الکس بی‌توجه به آنی باز پو/صی آنی رو میمکه و خونش هم میخوره که بعد چند دقیقه آنی ار/ضا میشه.
آنی:آآآههههه
آره خلاصه دیگه بعدش آنی میره کارهای لازم رو میکنه و الکس هم گورشو گم میکنه و...
*اهم اهم یک هفته بعد(چیه نیگا میکنی میخوام رین هم آنی رو بگا بعد رمان رو تموم کنم)*
عاقا جونم بگه براتون که این رین جیذاب ما بار بوده و سگ مست شده و الان تو اتاقش پشت میز نشسته و سعی میکنح خودش رو کنترل کنه که این آنی بدبخت هم میره تو اتاق رین🥰
اهم اهم بریم سراغ داستان از زبان راوی:
آنی تو اتاقش بود و داشت درس میخوند که سر یه مسئله ای گیر کرده بود برای همین بلند شد که بره از رین بپرسه .
آنی رفت دم در اتاق رین و آروم در زد.
آنی:رین؟..
رین :*با صدای گرفته*آره آره...هستم
آنی در رو باز میکنه و میره تو اتاق رین و در رو هم پشت سرش میبنده که میبینه رین پشت میز روی صندلی اش لم داده و گونه هاش سرخ و آنی هم بی‌خبر نگرانش میشه و میره نزدیکش.
آنی:*با لحن نگران*رین حالت خوبه؟..صورتت سرخ شده
رین:آره خوبم فقط اگه کاری نداری بی زحمت برو بیرون
آنی آروم اومد جلوتر که ببینه رین داغه و تب داره یا نه که پاش به فرش اتاق گیر میکنه و میوفته تو بغل رین و از قضاااااااا دستش میخوره به دی/ک نازنین رین که سفت شدح🌝🌠
عاقا خلاصه بگم براتون...
رین زد آنی رو گایید دیگه.

ببینیدح از اونجایی که رمان نوشتن حوصله میخواد و یک ذهن خلاق ولی متاسفانه ذهن من مریضح و خاک خورده رمان رو به اتمام میرسونمح....ولیییی شایددددد تاکید میکنممم شایددددد سناریو تک پارتی بنویسم🤡🎀
دیدگاه ها (۱۲)

قربانی شماره ۱۴...بیبی نزوکو🌝🎀

قربانی شماره ۱۵...لیوای آکرمن؟❌❌لیلا آکرمن✔✔✔🤡👍🏻

قربانی های شماره ۱۲ و ۱۳....گوجو جونز و سیسیح دازای🤡🎀

هیچکس بتعن کوشولو درک نمیکنهههه😭😭😭💔نمیفهمن چه شکست عشقی خورد...

عمارت تشنه [پارت 18]الکس: خب..میتونی یکار دیگه کنی که برام ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط