{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز با جناب شیخ (رجبعلی خیاط) به جایی می رفتیم، یکدفعه

یک روز با جناب شیخ (رجبعلی خیاط) به جایی می رفتیم، یکدفعه دیدم جناب شیخ با تعجب و حیرت به زنی که موی بلند و لباس شیک آنچنانی داشت نگاه می کند!
از ذهنم گذشت که جناب شیخ به ما می گوید: چشمتان را از نامحرم برگردانید و حالا خودش اینطور نگاه می کند!؟
ایشان فهمید وگفت: تو هم می خواهی ببینی که من چه می بینم؟ پس ببین.

من نگاه کردم! دیدم صحنه عوض شد، از بدن آن زن، مثل اینکه آتش و سُرب مذاب به اطراف می ریزد و بسیار صحنه وحشتناکی است!
حتی آتش او به کسانی که چشم هایشان به دنبال او بود سرایت می کرد.
جناب شیخ رجبعلی خیاط گفت: این زن راه می رود و مردم را همین طور باخودش به آتش جهنم نزدیک می کند...

📙 کتاب "نسیمی از ملکوت"، نشر شهید ابراهیم هادی
دیدگاه ها (۰)

🔥حجاب و چشم برزخی:فرزند شیخ رجبعلی خیاط می گوید:"پدرم با چشم...

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط به نام آقا سید محمد خدام میگف...

آزردن همسریکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل کرد که یک روز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط