{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم در این روزگار سخت به چه دلخوش باشم، به لبخند های

نمی دانم در این روزگار سخت به چه دلخوش باشم، به لبخند هایی که روزی با دیدن من بر روی لبانت نقش می بست یا به دست های پر مهرت که بر سرم می کشیدی.
من دلتنگم،دلتنگ نبودنت و فراموش شدنم. دلتنگ نگاه پر از عاظفه و حرفهای زیبایت. دلتنگم و روزی از این دلتنگی به سوی خدا رهسپار می شوم.
دیدگاه ها (۱)

دلم می خواهد بنویسم از بی فایی های دنیام،از آشفتگی زندگیم، ا...

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می‌گذارند...

این بار کمی زودتر از آنکه خورشید غروب کند و سیاهی سرتاسر قلب...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط