{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند مثال از زندگی های امروزی!!!

چند مثال از زندگی های امروزی!!!
مورد عجیب گشتاسب و آناستازیا
گشتاسب پسری 28 ساله است. وی جوانی ناهنجار و نامنظم است که از نظر آداب اجتماعی زیر خط فقر است، طوری که پس از بازگشت به خانه جوراب هایش را درمی آورد و جلوی همه بو می کند. (عمرا اگر کسی این کار را نکند، حتی شما دوست عزیز)
سرانه مطالعه او صرفا محدود می شود به خواندن پیامک های مخابرات که مدام اصرار دارد شماره 8080 را پیامک کند. وی یک ماه پیش در اثر نیاز مبرم به وام ازدواج با آناستازیا ازدواج کرد. آناستازیا دختری سانتی مانتال است که هم به ظاهرش و هم باطنش به یک میزان اهمیت می دهد. او هفته گذشته با وجود عضویت در کمپین «دماغ طبیعی من» نوک دماغش را داد بالا و با این عمل زیبایی دماغ دیگر هیچ عضوی نمانده است که نداده باشد بالا.
او البته اهل مطالعه است و علاقه زیادی به فلسفه دارد و تمام نظریات فلاسفه از هگل گرفته تا سقراط و حتی همین رحیم پور ازغدی خودمان را از بر است. وی یک ماه پیش تحت تاثیر یکی از کتاب های فروید ازدواج کرد تا نظریه فروید را به روش برهان خلف راستی آزمایی کند.
گشتاسب و آناستازیا بلافاصله پس از خوردن اولین شام مشترک از هم جدا شدند. آناستازیا برای این شام غذایی به نام «سینی سبزیجات» درست کرده بود و آن را درون یک بشقاب فیروزه ای ریخته و یک شمع عطری گذاشته بود وسط سینی سبزیجات. همینجور سیخ وسط بشقاب عاشقانه طور.
گشتاسب در حالی که قوزک پای چپش را می خاراند، بدون اینکه دستش را بشوید همانطور با دست های قوزک مالی بر سر سفره نشست و با اینکه غذاها را دوست نداشت، مانند خرس گریزلی غذاها را بلعید. آناستازیا که از تعجب نوک انگشتانش شمبلیله سبز شده بود، کتاب های فلسفی اش را مرور کرد تا ببیند این موجود همان موجود اولیه نظریه تناسخ داروین است یا نه، که متوجه شد بله خودش است.
آناستازیا خودش را کنترل کرد اما وقتی گشتاسب برای تمیز کردن غذاهای باقیمانده لای آرواره هایش، دستش را تا انتهای روده یا اصطلاحا تا آخر تناق داخل مجاری اش کرد، بلافاصله تقاضای طلاق کرد.
آناستازیا بر اثر این شکست عاطفی دماغش کمی افتاد و مجبور شد آن را به تیغ جراحان زیبایی – البته اگر بهشان برنمی خورد – بسپارد. گشتاسب به دلیل مشکلات گوارشی و رودوی! ناشی از خوردن سینی سبزیجات طلاق را با پرداخت مهریه پذیرفت و تا آخر عمر ازدواج نکرد. وی در حال حاضر در یک کارگاه ساخت صنایع دستی مشغول به کار است.

سیاوش، محبوبه و انتخاب الگوی نامناسب
سیاوش و محبوبه در یک شرکت تبلیغاتی همکار هستند. آنها تحت تاثیر دو مجری معروف تلویزیون و عشق و علاقه ای که بین آن دو بود و این مهر و محبت همین جور داشت از صفحه تلویزیون می زد بیرون، با هم ازدواج کردند.
وقتی آن دو مجری تلویزیون از همه جدا شدند، سیاوش و محبوبه نیز با الگوبرداری از آن دو طلاق گرفتند و برای اینکه این سیمولیشن یا شبیه سازی کامل شود، سیاوش یک مشت خواباند زیر چشم محبوبه و محبوبه نیز عکس را در یکی از شبکه های اجتماعی منتشر کرد.

جدایی محمود از نازنین
محمود و نازنین در دانشگاه آزاد که نماد سرمایه داری است با هم آشنا شدند. آنها ابتدا صرفا همکلاسی و جاست فرند بودند اما متاسفانه تحت تاثیر شبکه های ماهواره ای، القائات غرب و شخص فاطما گل، ابتدا سوشال فرند (انگار ما خریم!) و سپس با زدن تیک «in the relationship» با هم ریلیشن شیب شده و در نهایت با هم ازدواج کردند اما به دلیل سرعت کم اینترنت و پارازیت ها، الگوبرداری شان از لایف استایل غربی ناقص ماند، بلافاصله از هم جدا شدند.
دیدگاه ها (۱)

برنامه فیتیله به واسطه دلجویی از یکی از اقوام ایرانی توقیف ش...

هدیه، بخش مهمی از روابط و تعاملات جوامع انسانی را در بر می گ...

غرور بی‌جایی که ما ایرانی‌ها به‌واسطه آویزان شدن‌مان به تمدن...

تست بینایی سنجی مسئولین...

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبو...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ص ۶۶با ازاده تماس گرفتم __باز هم این موضوع را از پریسا مخفی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط