{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
Part2

به خونه ش رسیدیم ولی خونه نبود که قصر بود

سعی کردم ذهنمو به جایی دیگه نبرم حواسم جمع کنم

من پشت سر یونگی می‌رفتم در خونه باز کرد و واردش شدیم داخلش حتی از بیرون هم قشنگ تر بود که

یونگی اومد نزدیکم

ای..این چرا هی میاد نزدیک و نزدیکتر نکنه میخواد کاری کنه

- خب... چرا خودتو جای خواهرت جا زدی؟

فهمیده وای نه

+ا...از کی فهمیدی؟

- از همون اولش تمام حرفاتون شنیدم

+و خب چرا واکنشی نشون ندادی؟

-من که خواهرت دوست نداشتم همون‌طور که میدونی این ازدواج به اجبار بود منم برام فرقی نداشت خودت باشی یا خواهرت

+خب الان چی میشه؟

-هیچی اتاقت جداست برو استراحت کن

+باشه..و ممنونم

چیزی نگفت رفت سمت اتاقش
نفس راحتی کشیدم به سمت اتاقی که گفت رفتم

بدون اینکه لباسمو در بیارم خودمو پرت کردم روی تخت خوابیدم




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۵)

درخواستی Part1+لنا من اینکارو نمیکنم میدونی اگه بفهمن چقدر ب...

(چند پارتی درخواستی ) My cumشخصیت‌ها:میا: 22 ساله یونگی:25 س...

#ازداوج_اجباری پارت ۲۲ویو لیلی::یونگی اومد نزدیکم +بیای نزدی...

𝑝𝑎𝑟𝑡2اسم فیک:رویای سلطنتیپرنسس به قصر رفت و از شک هیچ چیزی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط