{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p4

مینهو ساعت‌ها او را در آغوش نگه داشت تا لرزش‌های یونا آرام شود. یکی از خدمتکارها با احتیاط در باز کرد و با صدایی لرزان گفت: «جناب رئیس… ایشون از صبح تا حالا حتی آب هم نخوردن. فقط گریه کردن.»
مینهو با نگاهی که می‌توانست خون را در رگ‌ها منجمد کند، به خدمتکار خیره شد و بعد با لحنی نرم به یونا گفت:«پرنسس، تو حتی یه ذره هم غذا نخوردی، درسته؟می‌خوای بریم بیرون؟ می‌خوای بریم اون جایی که دوست داری؟»یونا با سر تکان داد، اما هنوز هم ضعیف بود. مینهو نمی‌توانست او را در این فضای خفقان‌آورِ خانه رها کند. او یونا را مثل یک گنجینه‌ی آسیب‌پذیر، زیر یک پالتوی بزرگ و نرم پیچید، او را در آغوش گرفت و به سمت ماشین برد.آن‌ها به یک رستوران کوچک و دنج در گوشه‌ی یک خیابان آرام رفتند؛ جایی که نور چراغ‌های زرد و گرم، حس امنیت می‌داد. یونا عاشق این‌جا بود، جایی که برخلاف دنیای پر زرق و برق مافیا، همه چیز ساده و واقعی بود.یونا روی صندلی نشسته بود و سرش را به پشتی صندلی تکیه داده بود. اشتها نداشت. مینهو بشقاب غذا را جلوی یونا گذاشت و خودش با قاشق، تکه‌های کوچک غذا را برمی‌داشت و به سمت دهان یونا می‌برد.«فقط چند لقمه، پرنسس. اگه نخوری، دوباره اون لرزش‌ها برمی‌گرده. به خاطر من بخور، باشه؟»یونا با بی‌حوصلگی یکی از لقه‌ها را می‌گرفت، اما مینهو با نگاهی نافذ و مهربان، او را مجبور به خوردن می‌کرد.«ببین چقدر خوشمزه‌ست… فقط برای اینکه حالت بهتر بشه.»در همین حین، در سایه‌های تاریکِ روبروی رستوران، دو نفر از افرادِ تحت فرمان “بنگچان” با دوربین‌های حرفه‌ای، در حال کار بودند. آن‌ها با دقت تمام، لحظات را ثبت می‌کردندکلیک!عکسی از مینهو که با تمام وجود، با مهربانی به یونا غذا می‌داد.کلیک!عکسی از مینهو که بعد از اتمام غذا، یونا را با تمام قد در آغوش گرفته بود تا به سمت ماشین برده و او در آغوش مینهو، با چشمانی نیمه‌بسته، به آرامش رسیده بود.آن‌ها نمی‌دانستند که مینهو از همان لحظه‌ی اول که از رستوران خارج شده بود، متوجه حضور آن‌ها شده است. او در حالی که یونا را در آغوش داشت، از گوشه‌ی چشم، سایه‌ی آن‌ها را دیده بود، اما اجازه نداد ذره‌ای از آرامشِ یونا به هم بخورد. او حتی در میانِ آن آغوش، زیر لب به یکی از محافظانش که در ماشین منتظر بود، پیام داد: «اون‌ها رو بگیر. هیچ اثری ازشون نذار. نمی‌خوام حتی سایه‌شون روی یونا اثر بذاره.»
دیدگاه ها (۰)

p3

p2

هاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط