{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی
صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی
میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی ؟
دیدگاه ها (۲)

ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ...

تنهایی ....برف نیست که بنشیند و آب شود...باران نیست که به شی...

حرفهای زیادی بلد نیستم …من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای ا...

"ﺁﻫﻨﮓ" ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﺭﺍ،ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﯼ !...ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﻴﺪ،ﻣﻬﻢ ﻧ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط