درخواستی
#درخواستی
#دوپارتی
وقتی رفتین بوسان پیش خانوادش.....
Part 1
دختر همینجور که بی وقفه پاشو به زمین میکوبوند و این کارش نشونه ی استرس بود ناخناش رو هم میجوئید....
_ا/ت(کلافه)
×ب...بله چ..چیزی شده؟
_سه ساعته دارم صدات میکنم کجایی؟
×همیجام جانم بگو میشنوم
_گفتم که میخوایم بریم به خانواده ام سر بزنیم
×امم باشه خیلیم خوبه یه چند روزی از این وضعیت پر تنش دور میشیم
_وضعیت پر تنش؟ مگه چیشده؟
×عاااا هیچی عشقم منظورم اینه که بلاخره هر ادمی به تنوع نیاز داره
_آها اینبار چند روزه نمیریم فقط میریم بهشون سر میزنیم و میاییم اخه توی شرکت کارهای زیادی دارم
×باشه پس من برم آماده شم(رفت سمت اتاق)
_چقد عجیب رفتار میکرد(آروم)
ویو ا/ت
بعد از اینکه کامل وارد اتاق شدم در رو بستم و پشت در نشستم و نفس عمیقی کشیدم....
×هوفففف حالا چجوری بهش بگم لیوان مورد علاقشو شکستم واییی حتماً تمام اون پولی که بابت اون لیوان لعنتی محدود داده رو از حلقومم میکشه بیرون وای وای وای
_ا/ت(از تو پذیرایی صداش کرد)
×ب...بلههه
_آماده شدییی؟
×اره الان میام
(پرش زمانی)
(ماشین)
_ا/ت
×هوم؟(نگاهشو از شیشه ماشین گرفت)
_خوبی؟
×اوهوم
_انگار استرس داری
×نه خوبم(توی ذهنش: یعنی اونقدر ضایع ام؟ هوففف خاک بر سرت ا/ت از همه لحاظ ریدی)
وقتی رسیدین کل وقتتونو چهار نفره میگذروندین و باهم میگفتین و مخندیدین توام به کل مسئله ی لیوان رو فراموش کرده بودی که یهو مادر شوهر عزیزت با حرفی که زد یادآوریت کرد چه غلطی کردی
م.ج: راستی پسرم یادته یه لیوان داشتی که تعداد محدودی ازش بود و بابتش یه عالمه پول دادی؟ هنوزم داریش؟
_اره هنوز دارمش چطور؟
م.ج: هیچی فقط میخواستم ببینم که هنوز داریش اخه لیوان گرون قیمتی بود اینجور که دربارش شنیدم کلا ۱۲ تا ازش بوده و مال زمان پادشاهان چوسانه
_اره یچیزایی راجبش شنیدم میخوام وقتی بچه دار شدم اونو بدم به بچه ام مگه نه ا/ت؟
×ا...اره میگم عزیزم مگه نگفتی توی شرکت کار داری؟ دیرت نمیشه؟
_اوه چرا چرا به کل فراموش کردم پاشو بریم
پ.ج: بیشتر میموندین
_نه دیگه بابا جون یه سری کارا دارم توی شرکت که باید انجامشون بدم سر فرصت از دوباره میاییم
پ.ج: هرجور که راحتی پسرم
(پرش زمانی)
به محض رسیدنتون توی خونه تو جلوتر از جونگین راه افتادی سمت اتاق که در همین حین گفت میخواد بره شرکت توهم بخاطر گندی که زده بودی بغض داشتی و جواب جونگین رو ندادی تا متوجه ی بغضت نشه و سعی میکردی هرچه زودتر خودتو به اتاق برسونی که این کارات توجه ی جونگین رو جلب کرد و اومد دنبالت
ادامه دارد......
#دوپارتی
وقتی رفتین بوسان پیش خانوادش.....
Part 1
دختر همینجور که بی وقفه پاشو به زمین میکوبوند و این کارش نشونه ی استرس بود ناخناش رو هم میجوئید....
_ا/ت(کلافه)
×ب...بله چ..چیزی شده؟
_سه ساعته دارم صدات میکنم کجایی؟
×همیجام جانم بگو میشنوم
_گفتم که میخوایم بریم به خانواده ام سر بزنیم
×امم باشه خیلیم خوبه یه چند روزی از این وضعیت پر تنش دور میشیم
_وضعیت پر تنش؟ مگه چیشده؟
×عاااا هیچی عشقم منظورم اینه که بلاخره هر ادمی به تنوع نیاز داره
_آها اینبار چند روزه نمیریم فقط میریم بهشون سر میزنیم و میاییم اخه توی شرکت کارهای زیادی دارم
×باشه پس من برم آماده شم(رفت سمت اتاق)
_چقد عجیب رفتار میکرد(آروم)
ویو ا/ت
بعد از اینکه کامل وارد اتاق شدم در رو بستم و پشت در نشستم و نفس عمیقی کشیدم....
×هوفففف حالا چجوری بهش بگم لیوان مورد علاقشو شکستم واییی حتماً تمام اون پولی که بابت اون لیوان لعنتی محدود داده رو از حلقومم میکشه بیرون وای وای وای
_ا/ت(از تو پذیرایی صداش کرد)
×ب...بلههه
_آماده شدییی؟
×اره الان میام
(پرش زمانی)
(ماشین)
_ا/ت
×هوم؟(نگاهشو از شیشه ماشین گرفت)
_خوبی؟
×اوهوم
_انگار استرس داری
×نه خوبم(توی ذهنش: یعنی اونقدر ضایع ام؟ هوففف خاک بر سرت ا/ت از همه لحاظ ریدی)
وقتی رسیدین کل وقتتونو چهار نفره میگذروندین و باهم میگفتین و مخندیدین توام به کل مسئله ی لیوان رو فراموش کرده بودی که یهو مادر شوهر عزیزت با حرفی که زد یادآوریت کرد چه غلطی کردی
م.ج: راستی پسرم یادته یه لیوان داشتی که تعداد محدودی ازش بود و بابتش یه عالمه پول دادی؟ هنوزم داریش؟
_اره هنوز دارمش چطور؟
م.ج: هیچی فقط میخواستم ببینم که هنوز داریش اخه لیوان گرون قیمتی بود اینجور که دربارش شنیدم کلا ۱۲ تا ازش بوده و مال زمان پادشاهان چوسانه
_اره یچیزایی راجبش شنیدم میخوام وقتی بچه دار شدم اونو بدم به بچه ام مگه نه ا/ت؟
×ا...اره میگم عزیزم مگه نگفتی توی شرکت کار داری؟ دیرت نمیشه؟
_اوه چرا چرا به کل فراموش کردم پاشو بریم
پ.ج: بیشتر میموندین
_نه دیگه بابا جون یه سری کارا دارم توی شرکت که باید انجامشون بدم سر فرصت از دوباره میاییم
پ.ج: هرجور که راحتی پسرم
(پرش زمانی)
به محض رسیدنتون توی خونه تو جلوتر از جونگین راه افتادی سمت اتاق که در همین حین گفت میخواد بره شرکت توهم بخاطر گندی که زده بودی بغض داشتی و جواب جونگین رو ندادی تا متوجه ی بغضت نشه و سعی میکردی هرچه زودتر خودتو به اتاق برسونی که این کارات توجه ی جونگین رو جلب کرد و اومد دنبالت
ادامه دارد......
- ۱۶.۸k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط