هرشب ب خودم میگویم فردا
هرشب ب خودم میگویم فردا
فردا خواهم گفت چقدر دوستش دارم
و چون صبح میشود و چشمم ب چشمانش میوفتد
ب لکنت میوفتد هم زبانم هم قلبم و هم قلمم
میمانم ک این احساس ب چ زبانی گفتنیست
جادوی وجودش مسحورم میکند
دست و پای دل و زبانم را یکجا میبندد
و من فقط بیصدا نگاهش میکنم و در دل آرزویش
امروز هم نشد فردا خواهم گفت فردا....
فردا خواهم گفت چقدر دوستش دارم
و چون صبح میشود و چشمم ب چشمانش میوفتد
ب لکنت میوفتد هم زبانم هم قلبم و هم قلمم
میمانم ک این احساس ب چ زبانی گفتنیست
جادوی وجودش مسحورم میکند
دست و پای دل و زبانم را یکجا میبندد
و من فقط بیصدا نگاهش میکنم و در دل آرزویش
امروز هم نشد فردا خواهم گفت فردا....
- ۶۸۱
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط