{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک جایی توی فیلم ولنتاین غمگین سیندی میایستد مقابل م

یک جایی توی فیلمِ "ولنتاینِ غمگین" سیندی می‌ایستد مقابل مردی که یک روزی عاشقش بوده و رک و راست می‌گوید «من دیگر عاشقت نیستم»، گریه می‌کند و غصه‌دار است و یک جای دیگر، دین را عاشقانه می‌بوسد و با لباس سفید قسم می‌خورد که در غم و شادی اش بماند و دوستش داشته باشد...
زندگی درست همین‌قدر غیرقابل پیش‌بینی است و ما آدم‌ها دقیقا همین قدر پر نوسان.
یک روز شاید آدمی را دوست داشته باشیم و روز بعد شاید بودنش اصلا به چشممان نیاید، یک روز شاید انجام دادن کاری خوشحالمان کند و روز بعد شاید حالمان از انجام دادنش بد باشد و روزها و لحظه‌ها بگذرند و ما هر روز با نوسان و بلاتکلیفی جدیدی رو به رو شویم که شعله‌ی احساس تازه‌ای را در ما روشن کند...
مهم این است که دقیقا آنجا که باید، مثل سیندی تصمیم خودمان را بگیریم و یک لگدِ محکم بزنیم زیرِ هرچیزی که حالمان را بد می‌کند و بگوییم «دیگر نمی‌توانم» و برویم پی خودمان حتی اگر یک روزی عاشق بوده باشیم و محتاج و علاقمند.
یک‌ جایی باید سیندی درونمان حتی بعد از گذشت سالها، تصمیم خودش را بگیرد!

💭Caption ✍🏻
#نازنین_عابدین_پور
#استوری
#کپشن
دیدگاه ها (۱)

تو واقعا احمقی اگه فکر می‌کنی که من هرگز بهت اهمیت ندادم چون...

خودشه😂😂#فارسی_دیکته #طنز

اینکه بدونی چه موقع بری و ترک کنی خیلی مهمه.شغلت رو. مهمونی ...

اوج دردمندی و بی‌پناهی رو سهراب سپهری موقع سرودن این شعر چشی...

چندپارتی:وقتی بچه دار نمیشدی و...pt¹یه قلوپ از قهوه‌ ی داغش ...

𝔐𝔦𝔰𝔱𝔯𝔢𝔰𝔰ℙ𝕒𝕣𝕥𝟙روزی روزگاری در یکی از سرزمین های اکُستریا دو ق...

مادورو و رضاشاه!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط