{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خدا گفتم

به خدا گفتم:
از بازی آدمهایت خسته شده ام!
چرا مرا از خاک آفریدی؟
چرا از آتش نیستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند،
او را بسوزانم !

خدا گفت:
تو را از خاک آفریدم
تا بسازی ! . . . نه بسوزانی !
تو را از خاک،
از عنصری برتر ساختم . . .
تا با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی . . .
از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . .
بازهم زندگی کنی و پخته تر شوی . . .
باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی . . .
تا اگر هزار بار تو را بازی دادند،
تو برخیزی ! . . . سر برآوری ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاری ! . . .
و رشد دهی و از میوهٔ شیرینش
زندگی را دگرگون سازی ! . . .
پس به خاک بودنت ببال . . .

و من هیچ نداشتم تا بگویم.

خدایا عاشقتم
دیدگاه ها (۵)

دلم برای مادرم می‌‌سوزد مرا در لباس سفید نخواهد دیدمرا در هی...

چقدر از آرزوهایم دوریکسی که در رویا عاشقش بودم با تو خیلی فر...

وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستنتو هم یه جوری باشکه نه مح...

#دلنوشتهی وقتایی تو زندگی پیش میاد که نای هیچیو نداری فقط دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط