صدای پر از بغض و کوچولو دختر تهیونگ بالا آمد مامان بزلگ
صدای پر از بغض و کوچولو دختر تهیونگ بالا آمد : مامان بزلگ گفت چون مادل ندالی بیادبی... قلب بیول لرزید نه از گریه های دخترک بلکه از آن سخنان بد جلو کیم جی آه ... آروم سرش را از خود جدا کرد سپس موهای نرم دخترک را لمس کرد تنها با یک لبخند، گرم گونه نرم دخترک را لمس کرد : ببین جی خانم .. تو این دنیا آدمای خیلی زیادی هستند خیلی زیاد حتی بیشتر از ستاره های که شبا با پدرت میشماری همون طور هر یکیشون یه مدل چشمک میزنند
دختر بچه بسیار آرام پلک زد سپس با پشت دستش اشک هایش را پاک کرد کنجکاو مانند آرام گفت : واقعا ؟...
بیول با تکان دادن سر حرفش را تایید کرد سپس دستی به لباس خودش کشید و با لحن آرامی گفت : منم از این لباس خوشم نماید ولی بازم پوشیدم چون رفتن به جای شیک لباس شیکی هم میخواد پرنسس
همانند ای که
این فرد با لبخندی که گویی از آرامشی عمیق سرچشمه میگیرفت به دختربچه نگاه میکرد. لبخندش نه از روی تمسخر بلکه با مهربانی و صبر همراه بود و انگار به جی اطمینان میداد که در کنار او امنیت دارد.
در همین حین بود که تهیونگ درست به در حمام تیکه داده بود و به خوبی به سخنان آن ها گوش میداد ...
.......
دختر بچه بسیار آرام پلک زد سپس با پشت دستش اشک هایش را پاک کرد کنجکاو مانند آرام گفت : واقعا ؟...
بیول با تکان دادن سر حرفش را تایید کرد سپس دستی به لباس خودش کشید و با لحن آرامی گفت : منم از این لباس خوشم نماید ولی بازم پوشیدم چون رفتن به جای شیک لباس شیکی هم میخواد پرنسس
همانند ای که
این فرد با لبخندی که گویی از آرامشی عمیق سرچشمه میگیرفت به دختربچه نگاه میکرد. لبخندش نه از روی تمسخر بلکه با مهربانی و صبر همراه بود و انگار به جی اطمینان میداد که در کنار او امنیت دارد.
در همین حین بود که تهیونگ درست به در حمام تیکه داده بود و به خوبی به سخنان آن ها گوش میداد ...
.......
- ۲۹۵
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط