خفته در چشم تو نازیست که من می دانم

خفته در چشم تو نازیست که من می دانم

نگهت دفتر رازیست که من می دانم

 

قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت

رشته عمر درازیست که من می دانم

 

بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی

سینه اش بحر نیازیست که من می دانم

 

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع

سایه را سوز و گدازیست که من می دانم

 

یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند

آن هم ای دوست مجازیست که من می دانم

 

 

#غلامرضا  طریقی
# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می...

خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می...

خفته در چشم تو نازیست که من می دانم نگهت دفتر رازیست که من ...

خفته در چشم تو نازیست که من میدانمنگه از دفتر رازیست که من م...

خفته در چشم تو نازی ست که من می دانمنگه ات دفتر رازی ست که م...

جونم واست بگه:ساعتⓗ:ⓗب وقت قلب شکوفه ی کویریست #عشق- است- و-...

شد خزان گلشن آشنایی...

همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحر...

.همه هستی من آیه تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحرگ...

حاضر بودم برایش بمیرم...مخصوصاً آن روز که از شدت سرما از دما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط