{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرض کن پاک کنی برداشتم

فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس ِ تمام نامه ها
و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!
فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
صدای آواز های مرا نشنید!
بگو آنوقت،
با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل ِ در به در!
با بی قراری ٍ ابرهای بارانی...
باور کن به دیدار ِ اینه هم که می روم،
خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!
موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!
همنشین ِ نفسهای من شده ای!
با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!



یغماگلرويى
دیدگاه ها (۳)

'پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیستحـرم و دیـر یکی، سـبحه و...

... و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکر قندمبه عشق پاک کسی جز تو دل...

من به تو خندیدمچون که می‌دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

.نمی دانمتو را به اندازه‌ی نفسم دوست دارمیا نفسم را به انداز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط