جان خود را نذر خدمت در کنارت می کنم
جانِ خود را نذرِ خدمت در کنارت می کنم
چشمه هایِ مهربانی را نثارت می کنم
یک غزل می گویم از عریانیِ عشق و جنون
در تمام ِ بیت هایش، آشکارت می کنم
هر هجایش باغی از آرامش و امید و عشق
یک به یک قافیه ها را دوستدارت می کنم
وای اگر امشب در آغوشم بگیری محشراست
در میان ِ شرجی ِ تن، بی قرارت می کنم
می دهم الماسِ بوسه بر لبان ِ خیسِ تو
کشتزارِ سینه ام را کارزارت می کنم
عاقبت در برکه ی پیراهنم می نوشمت
هر خطوطِ پیکرم را وامدارت می کنم
مثلِ خون در بسترِ رگهای من جوشیده ای
پس به شعر و شور و بوسه گلعذارت می کنم
این غزل تقدیم تو، بشکن حصارِ عشق را
آخرش میبوسمت،، مست و خمارت می کنم
چشمه هایِ مهربانی را نثارت می کنم
یک غزل می گویم از عریانیِ عشق و جنون
در تمام ِ بیت هایش، آشکارت می کنم
هر هجایش باغی از آرامش و امید و عشق
یک به یک قافیه ها را دوستدارت می کنم
وای اگر امشب در آغوشم بگیری محشراست
در میان ِ شرجی ِ تن، بی قرارت می کنم
می دهم الماسِ بوسه بر لبان ِ خیسِ تو
کشتزارِ سینه ام را کارزارت می کنم
عاقبت در برکه ی پیراهنم می نوشمت
هر خطوطِ پیکرم را وامدارت می کنم
مثلِ خون در بسترِ رگهای من جوشیده ای
پس به شعر و شور و بوسه گلعذارت می کنم
این غزل تقدیم تو، بشکن حصارِ عشق را
آخرش میبوسمت،، مست و خمارت می کنم
- ۳.۱k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط