{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسودی ام میشود

حسودی ام میشود
ما نه کافه نادری داشتیم
نه باهم قهوه میخوردیم
فقط خیابان ها را بالا و پایین میکردیم
تا شاید چند ثانیه چشممان به هم بخورد...
و لبخندی به لبمان بنشیند...
نه زیر باران باهم قدم میزدیم...
نه چترمان را روی سر هم میگرفتیم
فقط پشت پنجره ی نیمه باز اتاقمان،
خیس میشدیم از نم نم اشک های آسمان...
از کودکی باهم بزرگ نشدیم
اما کودکانه از هم عبور کردیم.
حرف هایمان را هیچوقت صریح به هم نگفتیم،
یک علامت سوال بزرگ پشت پلک چشمان ورم کرده مان ماند...
و آخر هم به هم نرسیدیم
فقط شباهتمان به این فیلم این بود:
که من برایت شعر میگفتم،
و تو میخواستی دکتر شوی...
بازیگران چقدر عاشق تر از ما هستند...
و عشق توی فیلم ها چقدر قشنگتر است،
کاش زندگی ما هم سناریو فیلم بود،
شاید به هم میرسیدیم...

#امیرمحسن_جلالی #مدل_لباس
دیدگاه ها (۱)

هر دوی مایک نفر را تنها گذاشتیم،اول تو مراو سپس منخودم را......

عاشق ک باشی…دیگر خودت نیستی…چشمهایت…دستهایت…بوسه هایت…همه و ...

📎 جهــــــــــانآلودهٔ خــــــــــواب استو مــــــــــندر وه...

تو باشیمــنقدم به قدم فدایت می شومتو باشیاز لحظه های دلتنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط