پارت دهم
پارت دهم
درد انیا
+: انیا روی کاناپه انقد گریه کرده بود خوابش بورد بود و تهیونگ دید ک خوابیده توجهی بهش نکرد و رفت روی تخت خوابید تهیونگ ک خوابیده بود یهو با صدایی بیدار شد و رفت بیرون از اتاق
+: تهیونگ دید انیا داره تو خواب به زور نفس میکشه و زود امد بیدارش کرد
تهیونگ: انیا انیا بیدار شو
+: انیا بیدار شد و نفس نفس زد
تهیونگ: خوبی میخوای برات اب بیارم
انیا : نه خوبم ممنون
تهیونگ: مطمئنی میخوای بریم بیمارستان
انیا : نه خوبم لازم نیست
🤍: گوشیم زنگ خورد یکی از دوستام بود پارامیس
انیا : تهیونگ گوشیم رو میدی
🤍: تهیونگ گوشیم رو داد و جواب دادم
پارامیس : سلام خوبی انیا چطوری خبری ازت نیست ها
انیا : ممنون خوبم نگران نباپش منم دلتنگتم
پارامیس: نظرت چیه امروز بریم بیرون
انیا : هالا بزار فکر کنم بعدا بهت میگم پارامیس
پارامیس: باشه خداحافظ
🤍: گوشی رو قطع کردم
تهیونگ: کی بود
انیا : دوستم پارامیس من میتونم امروز برم ببینمش
تهیونگ: امممم ...... خب باشه فقط برای دو ساعت اگ دیر کنی برات بد میشه ها
انیا : باشه زود میام
تهیونگ: من میرم بیرون اومدم خونه خونه باشی
انیا : باشه ممنون
🤍: تهیونگ رفت و منم زنگ زدم به پارامیس برام ادرس فرستاد و منم تاکسی نتونستم پیدا کنم مجبور شدم زنگ زدم به جیهوپ
انیا : الو داداش کجایی
جیهوپ: جانم انی
انیا : داداش میای دنبالم میخوام برم پیش پارامیس
جیهوپ : باشه اومدم
🤍 : جیهوپ اومد دنبالم و راه افتادیم و منو رسوندو ازش خداحافظی کردم توی کافه قرار داشتیم
پارامیس: انیا اینجا
🤍: پارامیس منو زود بقل کرد
انیا : یه جوری نکن ک انگار صد سال منو ندیدی
پارامیس : خدا نکنه بیا بشین چه خبر
انیا : هیچی ها موندم دست یه عوضی
پارامیس : وا چرا مگه چی شده
انیا : پارا بابام مجبورم کرد با یکی به زور ازدواج کنم
پارامیس : الهی بمیرم برات هالا کی هستش
انیا : وا نگو توروخدا تو هم نکن اینجوری بابا بیا عکسش
پارامیس: عه این همین دوس پسر یوناست
انیا : چی همونی ک لوم داد
پارامیس : همین اینجاست فقط زیاد توجه نکن
انیا : پاشو پاشو بریم نمیخوام ریخت اینارو ببینم
پارامیس : باشه بریم
انیا : یه جایی دیگ بریم
پارامیس : کجا انیااا سرت رو بپا
+: به انیا دوباره شلیک کردن و خوب شد پارامیس گفت بهش و دویییدن اونا همچنان دنبال انیا و پارامیس بودن و انیا چاره ای پیدا نکرد زنگ زد به تهیونگ
منتظر پارت بعد باشید بوس بهتون بای بای 💋❤🥺
درد انیا
+: انیا روی کاناپه انقد گریه کرده بود خوابش بورد بود و تهیونگ دید ک خوابیده توجهی بهش نکرد و رفت روی تخت خوابید تهیونگ ک خوابیده بود یهو با صدایی بیدار شد و رفت بیرون از اتاق
+: تهیونگ دید انیا داره تو خواب به زور نفس میکشه و زود امد بیدارش کرد
تهیونگ: انیا انیا بیدار شو
+: انیا بیدار شد و نفس نفس زد
تهیونگ: خوبی میخوای برات اب بیارم
انیا : نه خوبم ممنون
تهیونگ: مطمئنی میخوای بریم بیمارستان
انیا : نه خوبم لازم نیست
🤍: گوشیم زنگ خورد یکی از دوستام بود پارامیس
انیا : تهیونگ گوشیم رو میدی
🤍: تهیونگ گوشیم رو داد و جواب دادم
پارامیس : سلام خوبی انیا چطوری خبری ازت نیست ها
انیا : ممنون خوبم نگران نباپش منم دلتنگتم
پارامیس: نظرت چیه امروز بریم بیرون
انیا : هالا بزار فکر کنم بعدا بهت میگم پارامیس
پارامیس: باشه خداحافظ
🤍: گوشی رو قطع کردم
تهیونگ: کی بود
انیا : دوستم پارامیس من میتونم امروز برم ببینمش
تهیونگ: امممم ...... خب باشه فقط برای دو ساعت اگ دیر کنی برات بد میشه ها
انیا : باشه زود میام
تهیونگ: من میرم بیرون اومدم خونه خونه باشی
انیا : باشه ممنون
🤍: تهیونگ رفت و منم زنگ زدم به پارامیس برام ادرس فرستاد و منم تاکسی نتونستم پیدا کنم مجبور شدم زنگ زدم به جیهوپ
انیا : الو داداش کجایی
جیهوپ: جانم انی
انیا : داداش میای دنبالم میخوام برم پیش پارامیس
جیهوپ : باشه اومدم
🤍 : جیهوپ اومد دنبالم و راه افتادیم و منو رسوندو ازش خداحافظی کردم توی کافه قرار داشتیم
پارامیس: انیا اینجا
🤍: پارامیس منو زود بقل کرد
انیا : یه جوری نکن ک انگار صد سال منو ندیدی
پارامیس : خدا نکنه بیا بشین چه خبر
انیا : هیچی ها موندم دست یه عوضی
پارامیس : وا چرا مگه چی شده
انیا : پارا بابام مجبورم کرد با یکی به زور ازدواج کنم
پارامیس : الهی بمیرم برات هالا کی هستش
انیا : وا نگو توروخدا تو هم نکن اینجوری بابا بیا عکسش
پارامیس: عه این همین دوس پسر یوناست
انیا : چی همونی ک لوم داد
پارامیس : همین اینجاست فقط زیاد توجه نکن
انیا : پاشو پاشو بریم نمیخوام ریخت اینارو ببینم
پارامیس : باشه بریم
انیا : یه جایی دیگ بریم
پارامیس : کجا انیااا سرت رو بپا
+: به انیا دوباره شلیک کردن و خوب شد پارامیس گفت بهش و دویییدن اونا همچنان دنبال انیا و پارامیس بودن و انیا چاره ای پیدا نکرد زنگ زد به تهیونگ
منتظر پارت بعد باشید بوس بهتون بای بای 💋❤🥺
- ۸۷
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط