{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو ای ظالم که من میخوانمت یار

تو ای ظالم که من میخوانمت یار
زدی زخمی دگر بر این دلم زار؟

تو را حاصل چه بود از رنجش من؟
که هر دم میکشی روحم بر این دار

کنون خواهم بگویم بر تو یک راز
زبودن با تو بر من نیست اجبار

چو آوردی به آخر طاقتم را
رسانیدم به ته این قصه این بار

رها سازم خودم  اینک به اصرار
روم یک جای دیگر با دگر یار👫
دیدگاه ها (۰)

بی خداحافظی از پیش من ای یار نروبارها رفتی و گویم دگر این ...

در کُشتن من دست میازار بمیرموز بُغض گلو این همه مفشار بمیرمد...

تو را   یاد آورم   آن عهد   دیرینکه من را خواستی چون جان شیر...

️ السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فی اَرْضِهِ.. عاقب...

‌آرزوئی است مرا در دلکه روان سوزد و جان کاهدهر دم آن مرد هوس...

آرزویی است مَرا در دل ، که رَوان سوزد و جان کاهَد..هَردَم آن...

سپیدفروغ - آرزویی است مرا در دلکه روان سوزد و جان کاهدهر دم ...

عاشقانه های شبنم

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط