{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۱۰
روز بعد
تبهکارا به یو اس جی حمله کردن کروگیری اونا رو به یو اس جی برد
اون وقت که رسیدن بعد چند دقیقه
که ایزیکو رسید ایزوکو به ایزیکو حمله کرد
ایزیکو بی زحمت جلوی حمله های ایزوکو رو گرفت
و یه مددت بعد می فهمه ایزوکو برادرشه برای همین بهش حمله نمی کنه
بعد
شیگاراگی:بیا دیگه بهتره بریم
ایزیکو:باشه
ایزیکو به ایزوکو گفت:خب دوباره میبینمت ایزوکو سان
ایزیکو رفت ولی قبل از اینکه بره گفت:سایونارا اونی چان
و رفت
مغز ایزوکو هنگ کرد چون چرا ایزیکو به اون سایونارا اونی چان
ایزیکو برگشت یکمی خوابید توگا قبل خواب گفت:واقعا اینقدر خوابت میاد؟
ایزیکو:آره واقا خیلی خسته شدم(خواب آلود)
توگا:شب بخیر ایزیکو
ایزیکو:شب بخیر توگا
دیدگاه ها (۲)

اینم ست بی کوماچیم هست خودم روبیهرکی میاد ممچو و کانا باشه

خوب می خواستم سناریو جدیدم رو معرفی کنمنام:هتل مننام کاکتر ا...

ایزیکو و ایزوکو

پارت۶از زبان ایزیکو:صلاحی که انتخاب کردم چاقو بود اولین روز ...

ایزیکو و ایزوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط