تو را در آغوش گرفتم

تو را در آغوش گرفتم
آنقدر محکم ڬ صدای
ضربان قلب هایمان یکی شد ( :

آنگاه خدا
از اشک هایِ تو باران درست کرد
از چشم های من آفتاب !
‹ما حادثه زیبایی شدیم
ڭ در یک روز معمولی‌اتفاق افتاد ؛🍂!'🏷›

#آنِ‌من
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

در ذهنم هیاهوی بزرگ بود،قلبم آنقدر تند میزد که نمی‌دانستم چه...

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 9سرباز 1: هوی چرا کشتیشسرباز 2:...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

جونگکوک عزیزم ۲۹ سالگیت رو از صمیم قلب تبریک می‌گم🐰🎂در این ر...

پارت ۵۴

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط