{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_72
+ منو تنبیه کن ولی با اون کاری نداشته باش!
خنده ای کرد:
_ موقعی که ببینمت بد بلایی سرت میارم پناه!
حالا هی از پشت گوشی دلبری کن!
متعجب لب زدم:
+ منن؟ کاری نکردم!!
_ لعنت به این دوری پناه!
بعد زرتی گوشیو قطع کرد ..
سکینه چنگی به گونه اش زد ..
+ خدا مرگم بده دختر !!
چی گفتتت؟ اخراجم کرد اره ؟؟
سری به منفی تکون دادم :
_نه سکینه جون فقط از دست من عصبی شد!!
با شیطنت نگاهی بهم کرد:
+ اشکال نداره دختر! تو قلب یخی آقا رو آب می‌کنی می‌دونمم..
خجالت زده لب گزیدم..
با حس خیسی بین پام سریع سمت اتاقم دوییدم ..
وای زمان پری.ودیم چند روز دیگه بود ..
فکر کنم از استرس زیاد الان پر.یود شدم!!
لعنتیی تمام شلوارم خو.نی شده بود ..
سریع لباسامو عوض کردم پدی گذاشتم ..
تمام بدنم گرفته بود ..سکینه جون وارد اتاق شد با دیدنم که جنین وار روی تخت توی خودم جمع شدم ..
نزدیکم شد :
+ چیشده دخترم؟
مظلوم لب زدم:
_مریض شدم..
سریع منظورمو فهمید و لبخند مهربونی زد :
+ زوده زود خوب میشی..
در حالی که از اتاق خارج میشد ادامه داد:
+ میرم برات چایی نبات و کیسه آب گرم بیارم تا دردت کم بشه ..
با درد سری تکون دادم و چشامو بستم تا بیاد ..
دیدگاه ها (۱۳)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_73بعد از چند دقیقه سکینه جون...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_71نمی‌دونم اونور خط چی گفت ک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶 #پارت_70سر میز نشستم خواستم قاشقی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_28نگاهی به هیکلم انداخت+خیلی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_43سری تکون دادم _پناه کریمی!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط