در سینه دلی دارم شوریده و سودایی
در سینه دلی دارم شوریده و سودایی
آشفته سری دارم در عالم شیدایی
محبوب قدح نوشی دارم که ندارد **
شرمنده از او زهره در خوبی و زیبایی
با ناوک مژگانش تیری به دلم انداخت
تیری همه زهر آگین ، تیری چه تماشایی
عکس رخ زیبایش دیدم به شبی در خواب
آشفته و حیرانم از آن همه گیرایی
در جام دل زارم عکسی ز رخش دیدم
از دیدن آن صحنه ، تیره شده بینایی
از هجر رخ ماهش آتش به دلم افتاد
بیچاره دلم خون شد در عین شکیبایی
تنها به غمم تسکین بخشد غزل حافظ
آنجا که چه زیبا گفت داد از غم تنهایی
آشفته سری دارم در عالم شیدایی
محبوب قدح نوشی دارم که ندارد **
شرمنده از او زهره در خوبی و زیبایی
با ناوک مژگانش تیری به دلم انداخت
تیری همه زهر آگین ، تیری چه تماشایی
عکس رخ زیبایش دیدم به شبی در خواب
آشفته و حیرانم از آن همه گیرایی
در جام دل زارم عکسی ز رخش دیدم
از دیدن آن صحنه ، تیره شده بینایی
از هجر رخ ماهش آتش به دلم افتاد
بیچاره دلم خون شد در عین شکیبایی
تنها به غمم تسکین بخشد غزل حافظ
آنجا که چه زیبا گفت داد از غم تنهایی
- ۲.۳k
- ۰۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط