{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر خوابت را دیدهام

آن‌قدر خوابت را دیده‌ام

آن‌قدر خوابت را دیده‌ام

که واقعیتت را از دست داده‌ام

آیا هنوز وقت آن نرسیده که

در آغوشت کشم؟

و بر آن لب‌ها، بوسه زنم

میلادِ صدای دلنشینت را؟



آن‌قدر خوابت را دیده‌ام

که بازوانم عادت کرده‌اند

سایه‌ات را در آغوش کشند

و یکدیگر را بیابند،

بی‌آن‌که گردِ تنت پیچیده‌ باشند

اگر با واقعیتِ تو که روزها و سال‌هاست

که تسخیرم کرده‌ای، روبرو شوم،

بی‌تردید به سایه‌ای بدل خواهم شد

آه! ای توازن احساسات!



آن‌قدر خوابت را دیده‌ام

که بی‌شک فرصتی نمانده‌ تا بیدار شوم

ایستاده می‌خوابم، تمام‌قد، رو به زندگی

رو به عشق و رو به سوی تو

تنها تو را می‌بینم

آن‌قدر در رویاهایم پیشانی و لب‌هایت را لمس کرده‌ام

که لمس واقعی‌شان، خیالی‌تر است!



آن‌قدر خوابت را دیده‌ام،

با تو راه رفته‌ام، حرف زده‌ام در رویا

با سایه‌ی تو خوابیده‌ام

که دیگر از من چیزی به جا نمانده ‌است

و سایه‌ای شده‌ام

در میان اشباح و سایه‌ها

سایه‌ای که با سُرور گام می‌گذارد

بارها و بارها

روی عقربه‌ی خورشیدی ِ ساعت زندگیِ تو.



"روبر دسنوس"

(ترجمه سارا سمیعی)
دیدگاه ها (۴)

الهی ::::::::::نامت نور دیده اشنایان یادت ائین مشتاقان یافتت...

نترس علاقه!بخدا دوست داشتن در خیابان خوب استبیا علاقه‌ی خوبم...

ﺑﻮﺳﻪﻫﺎﺁﻭﺍﺭﻩﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻧﺪﺑﺮ ﺑﺎﺩﺑﺮ ﺩﺭﺑﺮ ﺧﻮﺩﺑﺮ ﺣﺴﺮﺕﻭ ...

شب خوش خورشید ...ای تو در جانم، گُم!ای تو از ورطه ی ایمانم، ...

#شعر_نو 🍃گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتیبس تند میرانی نگه کن ت...

دو پارتی دریکو مالفوی ~درخواستی~

متاسفانه بقیه اش جا نمیشد..p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط