{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ار زبون باکوگو

ار زبون باکوگو :
سورا : خداحافظ
باکوگو : خداحافظ
اومی رو گذاشتم رو تخت و خودم لبه ی تخت نشستم
باکوگو : چیشده
اومی تا دید ازش جدا شدم فوری بغلم چسبید
اومی : باکوگو تو دیگه ولم نکن ...
باکوگو : هیش من اینجام خب؟ ... هیچ جایی نمیرم پیشتم
اومی خوابش میبره خیالم راحت میشه که یهو گوشیم زنگ میخوره ... سورا بود
جواب دادم
سورا : باکوگو یه چیز میگم به اومی نگو...خب؟
باکوگو : باشه چیشده؟
سورا : مامان دم در خونته
باکوگو : چیییییییی !؟
سورا : داد نزن میفهمه میاد تو
باکوگو : باشه بسپارش به خودم
قطع کردم
میبینم که اومی با لباس مدرسه خوابش برده و دامنش یه خورده اومده بالا ... میرم یه بلیز میارم و چون فاصله قدیمون زیاد بود بلیزم از دامن که میپوشید بلند تر بود
لباسش رو دراوردم و بلیزمو کردم تنش
اومی : باکوگو ... سورا کجاس(خواب الود)
باکوگو : تو امشب پیش منی
اومی : باکوگو ... من شبا پیش بابام میخوابم امشب پیشش نیستم میشه بغلم بخوابی
باکوگو : باشهههه
دیدگاه ها (۰)

پروف تغییر کرد گمم نکنین

عشق عصبیه من {پارت 2}

عشق عصبیه من {پارت 1}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط