{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۰
ایزیکو که داشت فکر میکرد
ایزوکو و توگا هم زمان آمدند
ایزوکو:تو اینجا چیکار داری توگا؟
توگا:اصلا به تو ربطی نداره من اومدم ایزیکوم رو ببینم
ایزوکو:ایزیکوت؟
ایزیکو :اونی _چان توگا بس کنید!
توگا و ایزوکو آرام شدن ولی توگا میخواست خون ایزوکو رو بچشه
ایزیکو:حتی فکرشم نکن
توگا:باشه باشه
ایزیکو:خوب حالا که میپرسم من و توگا به تو کمک میکنیم اونی _چان
ایزیکو:حالا چرا کمکم رو خاستی خوب ایزوکو:میخوام به باکوگو یا همان کاتسوکی اعتراف کنم
ایزیکو:اگه بفهمن چی؟یه پسر ۱۵ ساله به یک دختر۱۵ میگه عاشقشم (با داد)
ایزوکو:خوب خوب....
ایزیکو:چی؟
ایزوکو:باید اعتراف کنممم(با داد)
ایزیکو:باشه بهت تا یه مدت کمک میکنیم ولی بعد میریم باشه ولی قبل اونو باید به یه کافه ببری
ایزوکو:دیشب گفتم
ایزیکو:خوبه
ایزیکو:توگا مثل یه دختر معمولی باش باشه
توگا:های
توی کافه......
ایزیکو:آماده ای توگا
توگا:آمادم
ایزیکو:تو هم آماده ای ایزوکو
ایزوکو:آره آمادم
ایزیکو:خوب پس شروع کنیم
ایزوکو با قدم هایی آرام نزدیک باکوگو(کاتسوکی)میشه
کاتسوکی:کجا موندی؟
ایزوکو:ببخشید شلوغ بود
کاتسوکی:خوب به من چی میخواستی
ایزوکویکم سرخ میشه و میگه:من من عاشقتم کاتسوکی
کاتسوکی که اینو میشنوه
دستشو رو لبش میزاره و سرخ میشه
کاتسوکی:ایزوکو منم باید یچیزیو بهت اعترافکنم
ایزوکو:بگو
کاتسوکی:.......


خسته شدم دیگه بگیش رو بعدن مینویسم
پایان پارت۲۰
دیدگاه ها (۰)

معرفیاسم:پرنسس خوابالو در قله شیاطینخلاصه:پادشاه شیاطین بانو...

پارت۳بعد یه مدت اجرا آکانه تمام میشه و سوکی تلویزیون رو میبن...

ست سوکوکو هر کی میاد دازای باشهو دختر باشه

خانواده هوشینو

ایزیکو و ایزوکو

ایزیکو و ایزوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط