{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارالها دولت شب بیداران نصیب مان فرما!

بارالها دولت شب بیداران نصیب مان فرما!

دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری

تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری

بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است

میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی

میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی

دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد

به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن

و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است

«رهی معیری»
دیدگاه ها (۳)

زندگی این سرای (دنیا) جز بازیچه و لهو و لعب نیست، و بدرستی ک...

[شعر زبانحال خودم است]خدایا !! روا نبود که این جوری از دلِِ ...

عوالم پنج گانه [حضرات خمس]: اول عالم «لاهوت» یا عالم ذات، و ...

محکوم عشقم گرفتار یار ، مثل پرنده هوادار یار !کجا بودم کجا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط