{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آن روزی که دید آن چشمهای کهربایی را

از آن روزی که دید آن چشمهای کهربایی را
دلم آهسته باید حدس می زد ماجرایی را
تو با چشمان گیرایت مرا دلگرم می کردی
تصور کن؛ اسیری حس کند طعم رهایی را
فقط لبخند، آه، اینگونه از من دلبری کردی
به گلها یاد دادی شیوه های دلربایی را
دلم هر چند دریایی ست، از امواج دلگیرم
چرا بردند بی رحمانه جای ردّپایی را؟-
که روزی روی قلبم مانده بود از عشق، حالا هم
به جایش بازپس دادند کفهای جدایی را
فراموشت نخواهم کرد، امّا زنده می میرم
تحمل می کنم هرچیز جز بی اعتنایی را
هرازگاهی تو هم شبها جوانی را به یاد آور
که حاضر شد بپردازد برایت هر بهایی را
عزیزم بعد از این در شعرهایم غصّه می بینی
گوارایت که می خوانی نوای بی نوایی را
دیدگاه ها (۳)

شعر؛ قدم رنجه کردی بسامان عشق

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

💖💖گاه بـا  نــاز و  ادایـت دلـربـایـی می کـنـیدل به سویت میک...

دلم گرم خداوندیست ... چه زیبا عاشقی را دوست می دارمدلم گرم ا...

دلم گرم خداوندیست ... چه زیبا عاشقی را دوست می دارمدلم گرم ا...

این بار از اقیانوسی بی کران خسته تر از همیشه با تو سخن می گو...

مــرگ و مرهــم

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط