{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دتیز

سلاممممممم

خب همونطور که میدونید احتمالا امتحانای نهایی و کلا امتحانای پایانی واسه ما تهرانیا لغو شد و خب به همین علت مدرسه داره قشنگ تا میتونهههه ما رو میچزونه:)

ولی بعد نه خرداد که آزاد شدم از مدرسه سعی میکنم کلیییی فعالیت کنممممممم

راستی از همینجا هم بگم بر پدر و مادر-

اهم نه چیز-

بر پدر و مادرش نه ولی خدایی بیاید تا قبل اینکه خود قسمت نه توسط خود پیج یوتیوب گلیچ منتشر نشده نبینیمش یا اسپویل نکنیم، من که خودم اصلا دلم نمی خواد ببینمش حتی با وجود اینکه اسپویلِ رو توسط کامنتا و پستای شما ویسگونیان عزیز شدم :>...

حالا اون بیخیال راستی قرار بود بگم دتیز چیه یادم رفت یا ابولفضل آلزایمر-

خب موضوع دتیز اینه که دایسوی حالت انسانی رو باید بکشید شما عزیزان(≡^ᴗ^≡)

این دوتا عکسم از تلاشای خودم برای طراحی حالت انسانی بچست که اسلاید اول جدیده اسلاید دوم مال حدودای مهر و اوایل سال تحصیلی-

بچه ای بوده که عاشق ماجراجویی بوده و کاملا غرق توی تصوراتش از کارتونا و ماجراجویی ها و دوستی هایی که توی اونا میدیده.

رنگ موهاش اصولا قهوه ای تیره یکمی مایل به نارنجی و قرمز در نظر گرفته بودم و چشماش رو آبی تیره✨
رنگ پوستشم یه رنگ خیلی معمول و عادیه-

لباساشم یه حالت پانچو کوتاه طور داره.

بقیشم خلاقیت خودتوننننننᐠ( ᐛ )ᐟ

جوایز هم چون من تاحالا دتیز نداشتم یا تو دتیزی شرکت نکردم نمی دونم باید چیکار کنم خودتون بهم پیشنهاد بدید واسه جوایز نفر اول دوم سوم😂✨🎀

بخش بعد از این هم زر زیاد زدم اگه میخواید نخونید شاید حوصلتون سر برهD:

درمورد زندگی انسانی دایسو باید بگم که مامانشو از دست داده بود و واقعا با تمام وجود عاشق باباش بود؛ ولی خب همونطور که تو بیوگرافیش گفتم این پدر عزیز کلا محل سگ نمی دادتش و مثلا اگه کار اشتباهی میکرد تو اتاقش حبسش میکرد تو تاریکی (سر همین دایسو از تاریکی و تنهایی به شدت وحشت داره) و خب در مورد زدن باید بگم نه نمی زدش ولی خب انگار بچش نبود دیگه باهاش مثل یه آدم یا موجود زنده رفتار نمی کرد، نه باهاش حرف میزد نه جایی میبردش نه کاری جز پول در آوردن براش میکرد و دایسو غذا درست کردن و اینا هم خودش یاد گرفته بود از مامانش تا حدودی با اینکه بچه بود و خب برای باباش هم این بچه باید آشپزی و خیاطی میکرد-

در مورد ارتباط با بقیه هم سناش یا معلما و آدم بزرگا هم اصلا خوب نبوده، نه اینکه درونگرا باشه برعکس خیلی هم برونگرا بوده ولی خب مشکلاتش باعث میشد خیلی عجیب غریب و خیالاتی به نظر بیاد و برای بزرگترا هم کسی بود با اون مشکلات خانوادگی و بیشتر براش حس دلسوزی داشتن تا اینکه درکش کنن و خب معمولا تنهایی واسه خودش از درخت بالا میرفت و تو جنگل گم میشد و تو جاهای مختلفی که پیدا میکرد سرک می کشید و...

البته اگه بهش در لحظه دستور یا کاری می دادن حرف گوش کن بوده و شلوغ کار هم نبوده.

روز آخر قبل ورودش به سیرک از طرف مدرسه قصد داشتن سرپرستیش رو از باباش بگیرن به علت مشکلاتی که میدونستن داره و خب اینم که جدی تنها کسی که داشت باباش بود و خیلی دوسش داشت اون روز از مدرسه فرار میکنه و میره تو ساختمون مخروبه ای که هدست سیرک توشه و دیگه آره دیگه میره تو سیرک😂😔✨
دیدگاه ها (۱۰)

عهههه این بنیاده بغل خونمونه-میتونم برم اونجا خفتشون کنم بگم...

سبک جدید-

وای ارههه🤣🤣🤣میگم راستی در رابطه با پست قبل همگی پرسیدید که ...

عارت نچندان جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط