{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خود گـنه کاریم و از دنـیا شکایـت مـی کنیم

خود گـنه کاریم و از دنـیا شکایـت مـی کنیم
غافل از خود دیگری را هم قضاوت مـی کنیم

کودکی جان مـی دهد از درد فـقر و ما هنـوز
چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنیم

عمـر کوتاه است و دنـیا فانی و با این وجود
مـا به این دنـیای فانی زود عادت مـی کنیم

ما که بردیـم آبرو از عشـق پس دیـگر چـرا
عشق را با واژه هامان بی شرافت مـی کنیم

کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی
با همـیم اما چرا احسـاس غربـت مـی کنیم

من به این مصرع یقین دارم که روزی میـرسد
سـوره ای از عشـق را با هم قرائـت مـی کنیم
دیدگاه ها (۵)

رد شد از کوچه ی ما، خانه‌ی ما ریخت بهمیک نظر کرد مرا، کل مرا...

در خانه دل ای جان آن کیست ایستادهبر تخت شه کی باشد جز شاه و ...

ﮔـــــــــــــﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕــــــﯿﺮﺩ...ﻭﻗﺘــــــﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ......

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ماای درشکسته جام ما ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط