در حال دویدن پرواز می کنیم، گاهی دست در دست هم به دنبال پ
در حال دویدن پرواز می کنیم، گاهی دست در دست هم به دنبال پیدا کردن دلیل، و گاهی فقط برای فرار، با تو و گاهی جلو تر از تو.
اما در اخر تو با من هستی ،خنده ات طبیعت را می لرزاند، شکوفه ها را روشن می کند ،اسمان را صاف می کند و دریا را خروشان.
خورشید مهربان می شود و اما من، من در نگاه تو غرق می شوم، در خنده هایی که برایم به صدا در می اوری، قناری اوازش را فراموش می کند و اما من صبور و لجباز برای ثبت کردن این لحظه!
ایا ممکن است این نگاه خاموش شود؟ دلربا و عمیق!
ایا ممکن است قلبت زخمی شود؟ دلنشین و نورانی!
ایا ممکن است روحت مرا فراموش کند؟ صبور و دنیا دیده!
و این مهم نخواهد بود، چرا که الان با من هستی، ارام و یکنواخت.
و من و تو فرار می کنیم لابه لای چمن هایی که پاهایمان را قلقلک می دهند.
لابه لای بادهایی که که موهایمان را بهم می ریزند.
و در اخر من مطمئن خواهم شد که تو روحم را دزدیدی همان طور که من نگاهت را دزدیدم و در اخر فرار خواهیم کرد.
جایی که خنده و نگاهت در اختیار من بماند.
_نوشته ی من🫠
اما در اخر تو با من هستی ،خنده ات طبیعت را می لرزاند، شکوفه ها را روشن می کند ،اسمان را صاف می کند و دریا را خروشان.
خورشید مهربان می شود و اما من، من در نگاه تو غرق می شوم، در خنده هایی که برایم به صدا در می اوری، قناری اوازش را فراموش می کند و اما من صبور و لجباز برای ثبت کردن این لحظه!
ایا ممکن است این نگاه خاموش شود؟ دلربا و عمیق!
ایا ممکن است قلبت زخمی شود؟ دلنشین و نورانی!
ایا ممکن است روحت مرا فراموش کند؟ صبور و دنیا دیده!
و این مهم نخواهد بود، چرا که الان با من هستی، ارام و یکنواخت.
و من و تو فرار می کنیم لابه لای چمن هایی که پاهایمان را قلقلک می دهند.
لابه لای بادهایی که که موهایمان را بهم می ریزند.
و در اخر من مطمئن خواهم شد که تو روحم را دزدیدی همان طور که من نگاهت را دزدیدم و در اخر فرار خواهیم کرد.
جایی که خنده و نگاهت در اختیار من بماند.
_نوشته ی من🫠
- ۱۹۳
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط