{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان دوست میدارمت

چنان دوست میدارمت
که اگر در کنارم بودی
تورا با همه اجزایت
نفس میکشیدم

چقدر زیباست بودنت
چقدر عاشقانه دیدنت
لبخندت زندگیست
چشمهایت محبت باران

نیازم به تو مثل روح به جسم
مثل حرکت به پا
مثل خون به قلب
مثل برق به لامپ

گاهی چون میدانم
تو هم مرا میخواهی
خودم را رها میکنم
بیقید میشوم وهرچه
دلم خواست میگویم

مراببخش که با تو
احساس با خود بودن دارم
مرا ببخش که با تو
خودم هستم بدون
هیچ سناریویی
بمان تا ابد برایم




(تقدیم به انکه بودنش بهار است
نبودنش سرمای قطب )
دیدگاه ها (۱۱)

تو را به زلالی اشکها قسم. تو را به آلاله ها قسم. به تقدیس...

پرده، اندکی‌ کنار رفت‌ و هزار راز روی‌ زمین‌ ریخت رازی‌ به...

همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند ، بعضی از قرارد...

پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم. وگرنه می‌شکند بال‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط