{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه ...

داستان کوتاه ...
دزد باورها

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.
دیدگاه ها (۱)

سلام . اهای سیب دارمسیب های سرخ افتابسبد هایتان را بیاوریدتا...

من زندگی را دوست دارم .رساتر بگم. ترا هم دوست دارم . گویا تر...

LIFE, believe, is not a dreamSo dark as sages say;Oft a litt...

برای تو . . شادم این رویا ها هستند که ادمو وادار به تلاش م...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :آیا می‌شود مدعی شد که ه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :آیا می‌شود مدعی شد که ه...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آیه‌ مبارکه و معنای آن...

احسنت بر آقای رئیس جمهور و وای بر داماد متکی

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :با افروزدن پسوند دینی ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :همانان که به ناحق از خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط