{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدمتکار من

خدمتکار من
پارت۱۷
+خب امروز دورهمی دارید نه
ـــ آره خب چطور مگه؟
+خب میشه بگید اوناروهم بیارن
ـــ هوم..باشه بعدا میگم
+همین الان بگو
ـــ باشه باشه
گوشیو از روی میز برداشت و رفت تو گروه و پیام داد
تو پیامش نوشته بود:امشب که میایید اینجا خدمتکاری شخصیتونم بیارید
اینو نوشته و گوشیو و روی میز گذاشت
ـــ خب دستور دیگه ای ندارید پرنسس
+چرا دارم
ـــ خب بگو
+گشنمه
ـــ ای وای اصن یادم نبود الان واست میارم
دازای تعجب کرد
+چرا مگه خدمتکارا نیستن....ای وای الان اگر ببینن من اینجام چیکارکنم من باید برم
میخواست از روی پاش بلند بشه که چویا دستاشودورکمرش محکم تر کرد
ـــ کجا میری؟
+دارم میرم بیرون
ـــ نگران بقیه خدمتکارا نباش
+اونوقت چرا؟
ـــ دازای پدرمن و ورلاین سفرشون چقدر طول میکشه؟
+یه ماه دیگه برمی‌گردن
ـــ خب خدمتکاراهم تا ماه دیگه نمیان
+جدی داری بهم میگی
ـــ البته
صدای پیام گوشی چویا اومد و چویا گوشیشو برداشت و دید که از گروه پیام اومده که همشون نوشته بودن:باشه میاریمشون ولی چرا
چویا پیامی نوشت:خب من و دازای فقط تو عمارتیم و دازای نمیتونه توی جمع ما باشه به همین خاطر میگم اوناروهم بیارید
پیام داد که پیام دیگه ای واسش اومد:او چیشده که به فکر دازای هستی
چویا خندید و واسش نوشت: حالا دیدم تو اصلا به نیکولای توجه نمیکنی فئودور
پیامو واسش فرستاد و گوشیو خاموش کرد و به دازای نگاه کرد و داشت به چویا نگاه میکرد
ـــ چیه چرا اینجوری داری بهم نگاه می‌کنی؟
+من گشنمه
ـــ باشه باشه الان برات میارم
دازای رو روی تخت خوابوند و رفت پایین
صحبونرو آماده کرد و رفت توی اتاق و دید که دارای سرش توی گوشیه و هندزفری گذاشته
چندبار صداش کرد ولی دازای نشنید
چویا آهی کشید و دستشو بالا برد و محکم زد روی باسنش
+آخ...دردم اومد
با حرص بهش نگاه کرد و ادامه داده
+نمیتونی مثل آدم صدام بزنی
ـــ پونصدبار صدات زدم نشنیدی...حالا بیا برات صبحونه اوردم
نشست روی تخت و دازای روهم نشوند روی پاش
ـــ خب حالا باید به شاه‌دخت خوشگلم صبحونه بدم
چنگالو توی پنکیک زد و برد سمت دهن دازای
دازای دهنشو باز کرد و پنکیکو خورد
+اوم..چقدر خوشمزس
چویا خندید
ـــ خب خوبه دوسش داری
+خودتم بخور
ـــ باشه
دیدگاه ها (۹)

سلام بچه ها خوبید این پیج قبلیمه مسدود شده از این به بعد این...

خدمتکار من پارت9که یهو یه نفر موهای دازای و گرفت کشید و دازا...

خدمتکارمنپارت6+خب...میدونید که نفسشو بیرون داد +موری سان از....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط