آخرین دردهای سرم را

آخرین دردهای سرم را
از صافی بغض گلویم عبور میدهم
در قلبم ، "فقط چند دقیقه"
ته نشینش میکنم،
آه حبس شده در
ریه هایم را
بر آن
میدمم
و
به انگشتانم میسپارم تا
در قهوه ام
حل کنند!

-
از سری نوشته های پراکنده #بهداد
دیدگاه ها (۱)

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

فاصله یک لبخند تا جنون

p2ناگهان، خاطره‌ای که سال‌ها زیر لایه‌های خاکستر عشق دفن کرد...

من چه میدانستم عاشقی چیست ؟من از درد فراق چه میدانستم؟ من کو...

سلامتی خودم که قلبم مثل قبرم فقط جای یه نفره...سلامتی روزی ک...

خب خب🪼 ، یک‌سری متن هایی نوشته شد تو این پست ( https://wisgo...

آخرین بشقابی را که خشک میکنم و توی کابینت میگذارم پایانی می ...

دلم شکستن آرام شیشه ی روح استصدای ریختن سنگ از دل کوه است صد...

کپشن خوانده شود...!!:/

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط