فصل پنجم
فصل پنجم
الان دیگه اوضاع فرق میکردتصمیم گرفتم بهش کمک کنم تاترک کنه منتظرش موندم تابیادخونه،وقتی اومدنشستم باهاش حرف زدم بهش گفتم که ازهمه چیزخبردارم ومیخوام که ترک کنه اونم بهم قول داد،رفتیم دنبال کارایه ترکش یه کمپ مطمئن بردمش ،تومدتی که کمپ بودبرادرش واسمون کم نذاشت خداحفظش کنه خیلی کمکمون کرد،بعداز6ماه فهیم برگشت خونه واقعاحالش خوب شده بودخدایاشکرت خیلی بزرگی،تقریباخوب شده بودرفت دنباله کارزندگیمون داشت سروسامون میگرفت که.....فهیم دوباره رابطشوبادوستاش شروع کردوبه موادرواوردباوضعیتی بدترمصرفش بیشترشده بود،چراخوشی هایه من انقدکوتاهه چرا ؟تصمیم گرفتم که برم پیشه مامانم تابه خودش بیادحدودیک ماه اونجابودم که اومددنبالم وبهم قول داداگه برگردم دوباره ترک میکنه منم حرفاشوقبول کردم وبرگشتم چندهفته ای که گذشت یه مرکزوتوشیرازپیداکردکه یک هفته ای خونشوعوض میکنن و بدنشوپاک میکنن چاره ای نداشتم جزقبول کردن حرفش وسایلشوجمع کردورفت بعدازیک هفته که برگشت حال وروزش بدنبودامانمیشدتشخیص دادکه ترک کرده یانه
.
الان دیگه اوضاع فرق میکردتصمیم گرفتم بهش کمک کنم تاترک کنه منتظرش موندم تابیادخونه،وقتی اومدنشستم باهاش حرف زدم بهش گفتم که ازهمه چیزخبردارم ومیخوام که ترک کنه اونم بهم قول داد،رفتیم دنبال کارایه ترکش یه کمپ مطمئن بردمش ،تومدتی که کمپ بودبرادرش واسمون کم نذاشت خداحفظش کنه خیلی کمکمون کرد،بعداز6ماه فهیم برگشت خونه واقعاحالش خوب شده بودخدایاشکرت خیلی بزرگی،تقریباخوب شده بودرفت دنباله کارزندگیمون داشت سروسامون میگرفت که.....فهیم دوباره رابطشوبادوستاش شروع کردوبه موادرواوردباوضعیتی بدترمصرفش بیشترشده بود،چراخوشی هایه من انقدکوتاهه چرا ؟تصمیم گرفتم که برم پیشه مامانم تابه خودش بیادحدودیک ماه اونجابودم که اومددنبالم وبهم قول داداگه برگردم دوباره ترک میکنه منم حرفاشوقبول کردم وبرگشتم چندهفته ای که گذشت یه مرکزوتوشیرازپیداکردکه یک هفته ای خونشوعوض میکنن و بدنشوپاک میکنن چاره ای نداشتم جزقبول کردن حرفش وسایلشوجمع کردورفت بعدازیک هفته که برگشت حال وروزش بدنبودامانمیشدتشخیص دادکه ترک کرده یانه
.
- ۱.۱k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط