{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم خدایا عاشقم کن

گفتم خدایا عاشقم کن
خدا خندید و گفت:
اوکه باشد مرا از یاد میبری...
قسم خوردم
که تا ابد در یادم میمانی...
خدا او را به من داد و نظاره گر شد... دستانش راگرفتم....
خدا دلش لرزید!!!
بوسیدمش....
خدا گریست!!!
در آغوش گرفتم....
خدا دورشد!!!
حال من نه خدا را پیدا می کنم نه او را....
خدا
در میان گناهانم گم شده و او در آغوش دیگری.......
دیدگاه ها (۱)

نمیبخشمت p.22

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از ی...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از یاد میب...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از یاد می...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از یاد میب...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از یاد میب...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از یاد میب...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از ی...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از ی...

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت: اوکه باشد مرا از ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط