«Don't scold me»
«Don't scold me»
part-1
ویو الیس*
یه روز سخت دیگه ، مادرم دیشب حالش خیلی بد شد با اینکه پولی نداشتم بردمش بیمارستان ، هنوز رئیس بار حقوق این ماهم رو نداده چون مشتری هامون خیلی کم شدن ، لعنتی،همش هم بخاطر کسایی که وابستگی نوع B دارن همش به بار میومدن و دختر ها رو ازار میدادن ، ولی الان باید هر کاری شده بکنم تا بتونم پول بیمارستان مادرم رو بدم ، حتی شده........ ،توی این فکرا بودم که یهو دکتر صدام کرد......
علامت دکتر(&)
&:مادر شما الان خوبن ، باید ازشون خوب مراقبت کنین
الیس: چشم ، ممنونم
&:راستی، یادتون نره دارو ها رو سر وقت مصرف کنن
الیس: بله ، چشم ، یادم نمیره
&:خوبه
الیس:......
پیش مادرم رفتم ....
علامت مامان الیس(+)
الیس:مامان ، زودی خوب میشی
+:ببخشید دخترم ، بازم برات دردسر درست کردم....
الیس: اینو نگو بعد مرگ بابا این تنها کاریه که میتونم برات بکنم ....
+:دختر قشنگم ....
و بعد مادرم منو بغل کرد ، ازش خداحافظي کردم و از بیمارستان خارج شدم .....
نمیدونم باید چیکار کنم، هیچ پولی ندارم ، باید پول بیمارستان رو بدم ، الیس فکر کن.....
به بار رفتم شاید حقوقم رو گرفتم ....
علامت رئیس بار(∆)
الیس: میشه حقوقم رو زودتر بدین
(∆):منو ببخش الیس ، اما نمیتونم الان بهت حقوق بدم ولی یه عمارت هست که به خدمتکار نیاز داره ، هر شب به خدمتکار ها دستمزد میدن ولی صاحب عمارت ادم خیلی عصبیه و یکم کار تو اون عمارت سخته .....
الیس: این تنها راه منه ، پس مجبورم چون باید پول بیمارستان مادرم رو بدم ، میشه ادرس عمارت رو بهم بدین؟؟؟
(∆):مادرت خیلی خوشبخته که دختری مثل تو داره ، بیا اینم از ادرس عمارت ...
ادرس رو گرفتم ....
الیس: ازتون ممنونم ، من دیگه میرم .....
(∆): باشه مراقب خودت باش
الیس: باشه ، بازم ممنون........
«پرش زمانی به عمارت جونگکوک»
ویو الیس*
به عمارت رفتم تا به عنوان خدمتکار اونجا مشغول به کار بشم وقتی وارد عمارت شدم همه جا ساکت بود هیچکی حرف نمیزد انگار همه خدمتکار های دیگه ترسیده بودن ....
یکیشون به سمتم اومد و گفت ....
علامت خدمتکاره(°)
°:من جات بودم همین الان از این جا دور میشدم و پشتم هم نگاه نمیکردم....
الیس: چرا ؟؟؟؟
°:(پوزخند) هیچی ولش کن
الیس: من میخوام خدمتکار بشم ، شنیدم خدمتکار نیاز دارین....
°:اره خدمتکار نیاز داریم ، استخدامي
الیس: چی ، به همین سادگی ؟؟؟
°:اره ، حالا لباس هایی که توی اون کمده (اشاره به سمت راست) بپوش و کارت رو شروع کن ولی بدون یه اشتباه میتونه تو رو بکشه....
الیس:چ،چ،چ،چشم
°:خوبه ، حالا برو
الیس:......
چرا اینطوری کرد؟؟؟ انقدر راحت استخدام شدم؟؟؟ ولی مادرم از همه چی برام مهم تره ..... حتی اگه صاحب عمارت یه قاتل باشه .......
شرایط پارت بعدی:
۱۲لایک
۳بازنشر
کامنت هم بزارین قشنگا 😙😙
part-1
ویو الیس*
یه روز سخت دیگه ، مادرم دیشب حالش خیلی بد شد با اینکه پولی نداشتم بردمش بیمارستان ، هنوز رئیس بار حقوق این ماهم رو نداده چون مشتری هامون خیلی کم شدن ، لعنتی،همش هم بخاطر کسایی که وابستگی نوع B دارن همش به بار میومدن و دختر ها رو ازار میدادن ، ولی الان باید هر کاری شده بکنم تا بتونم پول بیمارستان مادرم رو بدم ، حتی شده........ ،توی این فکرا بودم که یهو دکتر صدام کرد......
علامت دکتر(&)
&:مادر شما الان خوبن ، باید ازشون خوب مراقبت کنین
الیس: چشم ، ممنونم
&:راستی، یادتون نره دارو ها رو سر وقت مصرف کنن
الیس: بله ، چشم ، یادم نمیره
&:خوبه
الیس:......
پیش مادرم رفتم ....
علامت مامان الیس(+)
الیس:مامان ، زودی خوب میشی
+:ببخشید دخترم ، بازم برات دردسر درست کردم....
الیس: اینو نگو بعد مرگ بابا این تنها کاریه که میتونم برات بکنم ....
+:دختر قشنگم ....
و بعد مادرم منو بغل کرد ، ازش خداحافظي کردم و از بیمارستان خارج شدم .....
نمیدونم باید چیکار کنم، هیچ پولی ندارم ، باید پول بیمارستان رو بدم ، الیس فکر کن.....
به بار رفتم شاید حقوقم رو گرفتم ....
علامت رئیس بار(∆)
الیس: میشه حقوقم رو زودتر بدین
(∆):منو ببخش الیس ، اما نمیتونم الان بهت حقوق بدم ولی یه عمارت هست که به خدمتکار نیاز داره ، هر شب به خدمتکار ها دستمزد میدن ولی صاحب عمارت ادم خیلی عصبیه و یکم کار تو اون عمارت سخته .....
الیس: این تنها راه منه ، پس مجبورم چون باید پول بیمارستان مادرم رو بدم ، میشه ادرس عمارت رو بهم بدین؟؟؟
(∆):مادرت خیلی خوشبخته که دختری مثل تو داره ، بیا اینم از ادرس عمارت ...
ادرس رو گرفتم ....
الیس: ازتون ممنونم ، من دیگه میرم .....
(∆): باشه مراقب خودت باش
الیس: باشه ، بازم ممنون........
«پرش زمانی به عمارت جونگکوک»
ویو الیس*
به عمارت رفتم تا به عنوان خدمتکار اونجا مشغول به کار بشم وقتی وارد عمارت شدم همه جا ساکت بود هیچکی حرف نمیزد انگار همه خدمتکار های دیگه ترسیده بودن ....
یکیشون به سمتم اومد و گفت ....
علامت خدمتکاره(°)
°:من جات بودم همین الان از این جا دور میشدم و پشتم هم نگاه نمیکردم....
الیس: چرا ؟؟؟؟
°:(پوزخند) هیچی ولش کن
الیس: من میخوام خدمتکار بشم ، شنیدم خدمتکار نیاز دارین....
°:اره خدمتکار نیاز داریم ، استخدامي
الیس: چی ، به همین سادگی ؟؟؟
°:اره ، حالا لباس هایی که توی اون کمده (اشاره به سمت راست) بپوش و کارت رو شروع کن ولی بدون یه اشتباه میتونه تو رو بکشه....
الیس:چ،چ،چ،چشم
°:خوبه ، حالا برو
الیس:......
چرا اینطوری کرد؟؟؟ انقدر راحت استخدام شدم؟؟؟ ولی مادرم از همه چی برام مهم تره ..... حتی اگه صاحب عمارت یه قاتل باشه .......
شرایط پارت بعدی:
۱۲لایک
۳بازنشر
کامنت هم بزارین قشنگا 😙😙
- ۱.۷k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط