دیرآمدی ومراغرق درسرورکردی وقلبم رابه تلاطم واداشتی ...زو
دیرآمدی ومراغرق درسرورکردی وقلبم رابه تلاطم واداشتی ...زودرفتی ودیگر جای گله نبود دوست داشتم بمیرم "وقتی تومرا ترک کردی تالحظه ای راکه توازمن آزرده وغمگین شدی به چشم نبینم..ولی درخیال خود پنداشتم که ممکن است تواز مرگ من ناراحت شوی واین فقط خیال من بود...پس منصرف شدم وتصمیم گرفتم که به خود جرات دهم وخاک پایت راروی دیدگانم بگذارم وجای قدمهایت بوسه باران کنم وبااشگ دیده گذرگاهت را آب پاشی کنم وگلهای لبخند سرراهت بکارم تا اگر زمانی باز گشتی ومن نبودم وتنها نشانم سنگ قبر م بود بدانی تا چه حد دوستت داشتم ودارم حتی درمیان خاک......
- ۳۲۶
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط