عشق مافیایی 🔪🩸🖤
عشق مافیایی 🔪🩸🖤
پارت :۱۶
ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم که حاضر شم . شاید بگید چرا انقدر دیر ولی من چون صورتم نیاز به ارایش نداره و خدادادی خوبه زیاد ارایش نمیکنم . اول رفتم حموم و یه ربع داخل حموم بودم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و رفتم واسه ارایش .یه تینت زدم و یه خط چشم کوچیک کشیدم چون صورتم خیلی خوبه کرم بودر و اینا نمیزنم و یه کم رژ گونه میزنم و ارایشمو کامل میکنم . رفتم و لباسمو پوشیدم و توی اینه نگاه کردم. یه لباس مشکی شیک .خیلی قشنگ به تنم نشست . چون موهام تا کمرم بود ترجیح دادم همینجوری باز بزارمشون . یه عطر با بوی وانیل و گل زدم و ساعت ۸ بود که اماده شدم . چه به موقع. یه چشمکی به خودم زدم و از اتاق اومدم بیرون . صدای کفشام توی راهرو میپیچید. از پلهها اومدم پایین که دیدم همه امادن .
ویو تهیونگ: داشتم با کوک درمورد مهمونی میپرسیدم که صدای کفشی از بالا به گوشم خورد . چه به موقع آماده شد . لارا اومد پایین که محوش شدم .
ویو لارا : رفتم پایین که دیدم تهیونگ بهم زل زده . رسیدم بهشون که کوک یه پوزخند زد و رفت . وا این چش بود ؟!
دیدم تهیونگ زل زده بهم و داره انالیزم میکنه . بهش گفتم :
- چیزی روی صورتمه ؟
+ نه خوشکل شدی .
- ممنون (لبو شده)
+ دیگه بریم داره دیر میشه.
ویو تهیونگ : داشتم نگاه میکردم که دیدم کوک رفت
فهمیدم که میخواسته تنهامون بزاره .یه پوزخند بهش توی دلم زدم . بلخره عقلش به یه جا رسید . خیلی خوشکل شده بود . بوی عطرش مست کننده بود . خودمو کنترل کردم که به سمت اون ل#بای قرمز رنگ نرم .
بهش گفتم که بریم و به سمت حیاط راه افتادیم . کوک که توی BMW نشسته بود و داشت نگامون میکرد که به گفتم حرکت کنه و ما هم پشت سرش میریم . به سمت لامبورگینی مشکیم رفتم و درو برای لارا باز کردم و نشست . درو بستم و رفتم نشستم. لارا مضطرب بود .
بهش گفتم :
+ توی مهمونی از پیشم تکون نمیخوری اونجا پر مافیاس پیش من جات امنه .
- باشه
رسیدیم به یه عمارت بزرگ که صدای اهنگ تا بیرون میومد . پیاده شدم و درو برای لارا باز کردم . بهش اشاره کردم که دستشو دور بازوم حلقه کنه . رفتیم تو کوک هم پشت سرمون بود . پشمام این دختره کیه پیش کوک . ولش کن بعد ازش میپرسم . دیدم توی راه ازمون جدا شد . عوضی پس بگو رفت دنبال این دختره . رفتیم که نگاه کل مهمونا سمتمون چرخید . بعضیا با حسرت و خشم بعضیا با لبخند . رفتیم وایسادیم پیش یه میز که کوک و اون دختره اومدن سمتمون .
سلام سلام 🫠👋
جا نشد بقیشو بعدا میزارم 🩷💐
استایل لارا و تهیونگ رو میزارم
پارت :۱۶
ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم که حاضر شم . شاید بگید چرا انقدر دیر ولی من چون صورتم نیاز به ارایش نداره و خدادادی خوبه زیاد ارایش نمیکنم . اول رفتم حموم و یه ربع داخل حموم بودم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و رفتم واسه ارایش .یه تینت زدم و یه خط چشم کوچیک کشیدم چون صورتم خیلی خوبه کرم بودر و اینا نمیزنم و یه کم رژ گونه میزنم و ارایشمو کامل میکنم . رفتم و لباسمو پوشیدم و توی اینه نگاه کردم. یه لباس مشکی شیک .خیلی قشنگ به تنم نشست . چون موهام تا کمرم بود ترجیح دادم همینجوری باز بزارمشون . یه عطر با بوی وانیل و گل زدم و ساعت ۸ بود که اماده شدم . چه به موقع. یه چشمکی به خودم زدم و از اتاق اومدم بیرون . صدای کفشام توی راهرو میپیچید. از پلهها اومدم پایین که دیدم همه امادن .
ویو تهیونگ: داشتم با کوک درمورد مهمونی میپرسیدم که صدای کفشی از بالا به گوشم خورد . چه به موقع آماده شد . لارا اومد پایین که محوش شدم .
ویو لارا : رفتم پایین که دیدم تهیونگ بهم زل زده . رسیدم بهشون که کوک یه پوزخند زد و رفت . وا این چش بود ؟!
دیدم تهیونگ زل زده بهم و داره انالیزم میکنه . بهش گفتم :
- چیزی روی صورتمه ؟
+ نه خوشکل شدی .
- ممنون (لبو شده)
+ دیگه بریم داره دیر میشه.
ویو تهیونگ : داشتم نگاه میکردم که دیدم کوک رفت
فهمیدم که میخواسته تنهامون بزاره .یه پوزخند بهش توی دلم زدم . بلخره عقلش به یه جا رسید . خیلی خوشکل شده بود . بوی عطرش مست کننده بود . خودمو کنترل کردم که به سمت اون ل#بای قرمز رنگ نرم .
بهش گفتم که بریم و به سمت حیاط راه افتادیم . کوک که توی BMW نشسته بود و داشت نگامون میکرد که به گفتم حرکت کنه و ما هم پشت سرش میریم . به سمت لامبورگینی مشکیم رفتم و درو برای لارا باز کردم و نشست . درو بستم و رفتم نشستم. لارا مضطرب بود .
بهش گفتم :
+ توی مهمونی از پیشم تکون نمیخوری اونجا پر مافیاس پیش من جات امنه .
- باشه
رسیدیم به یه عمارت بزرگ که صدای اهنگ تا بیرون میومد . پیاده شدم و درو برای لارا باز کردم . بهش اشاره کردم که دستشو دور بازوم حلقه کنه . رفتیم تو کوک هم پشت سرمون بود . پشمام این دختره کیه پیش کوک . ولش کن بعد ازش میپرسم . دیدم توی راه ازمون جدا شد . عوضی پس بگو رفت دنبال این دختره . رفتیم که نگاه کل مهمونا سمتمون چرخید . بعضیا با حسرت و خشم بعضیا با لبخند . رفتیم وایسادیم پیش یه میز که کوک و اون دختره اومدن سمتمون .
سلام سلام 🫠👋
جا نشد بقیشو بعدا میزارم 🩷💐
استایل لارا و تهیونگ رو میزارم
- ۱۴۶
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط