اوه مای شامپاین
اوه مای شامپاین🍷💜
𝖕𝖆𝖗𝖙²⁶
𝓞𝓱 𝓶𝔂 𝓬𝓱𝓪𝓶𝓹𝓪𝓰𝓷𝓮🍷💜
مادر جینا و جونگکوک اومدن
اونا هم خیلی نگران بودن و مادر جینا حالش خیلی بد شده بود
جونگکوک رفت پیش جیمین
جونگوک: هیونگ خوبی؟ نونا چطوره ؟
جیمین به سختی با صدای گرفته گفت: میتونین برین ببینینش
جونگکوک مادرشو برد پیش جینا
مادر جینا: دختر ناز مامان اینجا چیکار میکنی.. بیا
بریم خونه برات غذای مورد علاقتو درست کنم..
خواهش میکنم جینا ی مامان بلند شو [(😭)]
[(دو هفته بعد)]
نامجون، ته هو و شی وو تحت تعقیب بودن
مادر جینا توی بیمارستان بود و مراقب جینا بود
جیمین و جونگکوک رفتن غذا بخرن
گوشی جونگکوک زنگ خورد، مادرش بود
جونگکوک: الو..
مادرش: الو پسرم من میخوام برم خونه حموم زودتر بیاین
جونگکوک: باشه مامان ما الان میرسیم
[(۱۵ دقیقه بعد)]
جونگکوک و جیمین رسیدن دم در بیمارستان
مادرشون هم اومد دم در
جونگکوک و جیمین خواستن از پله ها بالا برن که
یه مرد عجیب با لباس و ماسک سیاه به جونگکوک خورد
مرد برگشت و گفت: معذرت میخوام
و سریع رفت
چشم و صدای مرد برای جیمین آشنا بود
جیمین توی فکر بود که مادر جینا اومد
جونگکوک: مامان اومدی
مادرش: آره پسرم.. برین زودتر داخل مراقب جینا باشین
جیمین تا حرف مادر جینا رو شنید سریع بدو کرد
داخل بیمارستان سمت اتاق جینا
𝖕𝖆𝖗𝖙²⁶
𝓞𝓱 𝓶𝔂 𝓬𝓱𝓪𝓶𝓹𝓪𝓰𝓷𝓮🍷💜
مادر جینا و جونگکوک اومدن
اونا هم خیلی نگران بودن و مادر جینا حالش خیلی بد شده بود
جونگکوک رفت پیش جیمین
جونگوک: هیونگ خوبی؟ نونا چطوره ؟
جیمین به سختی با صدای گرفته گفت: میتونین برین ببینینش
جونگکوک مادرشو برد پیش جینا
مادر جینا: دختر ناز مامان اینجا چیکار میکنی.. بیا
بریم خونه برات غذای مورد علاقتو درست کنم..
خواهش میکنم جینا ی مامان بلند شو [(😭)]
[(دو هفته بعد)]
نامجون، ته هو و شی وو تحت تعقیب بودن
مادر جینا توی بیمارستان بود و مراقب جینا بود
جیمین و جونگکوک رفتن غذا بخرن
گوشی جونگکوک زنگ خورد، مادرش بود
جونگکوک: الو..
مادرش: الو پسرم من میخوام برم خونه حموم زودتر بیاین
جونگکوک: باشه مامان ما الان میرسیم
[(۱۵ دقیقه بعد)]
جونگکوک و جیمین رسیدن دم در بیمارستان
مادرشون هم اومد دم در
جونگکوک و جیمین خواستن از پله ها بالا برن که
یه مرد عجیب با لباس و ماسک سیاه به جونگکوک خورد
مرد برگشت و گفت: معذرت میخوام
و سریع رفت
چشم و صدای مرد برای جیمین آشنا بود
جیمین توی فکر بود که مادر جینا اومد
جونگکوک: مامان اومدی
مادرش: آره پسرم.. برین زودتر داخل مراقب جینا باشین
جیمین تا حرف مادر جینا رو شنید سریع بدو کرد
داخل بیمارستان سمت اتاق جینا
- ۳.۱k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط