من از منظومه ی دردم ،،واز دریای طوفانی
من از منظومه ی دردم ،،واز دریای طوفانی
طلوع فصل بی تابم ،حلول ماه ویرانی
من از تلفیق دو احساس بی بنیاد می آیم
و یا از متن خاموشان یک پاییز بارانی
طنین نبض بی رنگی به رگ های زمان جاری است
من و دام نگاه شب واین بیمار بحرانی
به راه سربی این جاده ی بن بست مه آلود
هوا آمیزه ای دارد از ابهام و پریشانی
تمام خویش را در وسعت یک خواب می بینم
ویا در انزوای کوچه ای متروک و پنهانی
در این مجموعه ی خاکی ،من وتقدیر دلتنگی
ودر خواب فراموشی ،من وتعبیر پایانی
طلوع فصل بی تابم ،حلول ماه ویرانی
من از تلفیق دو احساس بی بنیاد می آیم
و یا از متن خاموشان یک پاییز بارانی
طنین نبض بی رنگی به رگ های زمان جاری است
من و دام نگاه شب واین بیمار بحرانی
به راه سربی این جاده ی بن بست مه آلود
هوا آمیزه ای دارد از ابهام و پریشانی
تمام خویش را در وسعت یک خواب می بینم
ویا در انزوای کوچه ای متروک و پنهانی
در این مجموعه ی خاکی ،من وتقدیر دلتنگی
ودر خواب فراموشی ،من وتعبیر پایانی
- ۹۳۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط