{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به حرم تا که تو را از سفرت آورند

به حرم تا که تو را از سفرت آورند
پدر پیر تو را پشت سرت آوردند


چقدر در سر راهم پر خونین دیدم
چه بلایی به سر بال و پرت آوردند


چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند
در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند


نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد
لخته خون های گلویت خبرت آوردند


پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم
شانه های خم زینب پدرت آوردند


تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر
تکه تکه تنی از دور و برت آوردند


آخرین عضو تو وقتی به حرم آید
شکرمادرت نیست بگویم پسرت آوردند
دیدگاه ها (۲)

این همه نیزه چرا دوروبرت افتاده..

یاحسیناز حالِ زارِ نامه برت حرف می زننداز این سفیر در به درت...

.تو ضعف می کنی پسرت گریه می کندمهدی رسیده و به برت گریه میکن...

بار بر بسته ای ای دل، به سلامت سفرتمی بری قافلۀ اشک مرا پشت ...

‍ کم‌کم...وقتی به روی نیزه سرت می‌شود بلندآه از نهاد دور و ب...

‍ کم‌کم...وقتی به روی نیزه سرت می‌شود بلندآه از نهاد دور و ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌آجرک الله یا بقیه الله✍ ️ در رثای امام عسکری علیه ا...

من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم؟ خبــر ریختــن بــــــــــال ...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط